تبليغاتX
جمعیت احیای انسانی(کنگره60)- شعبه سمنان
راهنمای درمان رایگان اعتیاد
دانش پزشکی در حال حاضر ، شناخت کمی از فیزیولوژی اعتیاد دارد . هنوز فیزیولوژی اعتیاد آن طور که باید ، شکافته نشده است

اعتیاد و ژنتیک

امروزه ، در بعضی محافل علمی و یا غیر علمی حوزه اعتیاد ، گاهی اوقات از ارثی بودن و نقش ژنتیک در انتقال بیماری  اعتیاد سخن رانده می شود و گفته می شود که اعتیاد از طریق وراثت و ژن ، از نسلی به نسل دیگر و یا از والدین به فرزندان و یا به تعبیر دیگر تا جایی که ژن های حامل خصوصیات مورثی قدرت پیش روی دارند ، منتقل می شود .
آیا این نظریه درست است ؟
ببینیم کنگره 60 در این خصوص چه دیدگاهی دارد .
با توجه به اینکه کنگره 60 یک مرکز تحقیقاتی علمی ، تجربی و کاربردی در حوزه اعتیاد و مواد مخدر می باشد ، با استفاده از تجربیات و نتایج بدست آمده درطول سالها فعالیت و تطبیق نتایج عینی و مستند با فرضیه ها و تئوری هایی که در این مقوله ارائه می شوند ، می تواند دیدگاه خود را در مورد مسایل از این دست بیان نماید .
 البته این دیدگاه و نظریه کنگره 60 می باشد و به معنی مخالفت و یا مردود اعلام نمودن نیست ،  بلکه صرفا چالشی علمی و تجربی است.
کنگره 60 معتقد است مهمترین عامل و اصلی ترین علت گرایش افراد به مصرف مواد مخدر ، جهل و نادانی خود فرد است .
انسان نادان و جاهل قدرت تشخیص درست از نادرست را ندارد و یا در خوب و بد بودن مسئله ای تردید دارد و یا اینکه تشخیص می دهد  اما توان اجرای تشخیص خود را ندارد .
انسان جاهل نمی داند که مواد مخدر چیست و عاقبت مصرف آن کجاست و یا در مفید یا مخرب بودن آن تردید دارد و یا در نهایت می داند که بد است ، ویرانگر است اما توان کنترل  خود و خودداری را ندارد ،
چنین فردی زمانی که در بستر مناسب ، مانند محیط های آلوده  ، ارتباط با دوستان  ناباب و یا در هر شرایط دیگری که با مواد مخدر روبرو شود ، ممکن است خیلی راحت و بدون علت خاص، مصرف کند  و سپس در ادامه ، مصرف خود را افزایش داده و در نهایت به اعتیاد برسد.
 گفته می شود که محیط های آلوده ، دوستان ناباب ، شرایط نا به هنجار ، مانند خانواده های از هم گسیخته ، فرزندان طلاق ، فقر ، بیکاری و غیره ... دلایل گرایش افراد به مصرف مواد مخدر هستند ، اما کنگره 60 معتقد است که این ها دلایل اصلی نیستند ، دلیل اصلی ، نادانی و جهل است ، نداشتن اطلاعات در خصوص اعتیاد و مواد مخدر است . جهل و نادانی و نبود اطلاعات صحیح است که انسان را تسلیم زرق و برق های افعال منفی و ضد ارزش می نماید و او را از صراط مستقیم خارج می کند و به انحراف می کشاند ، انسان دانا در بدترین شرایط هم  مواد مصرف نمی کند . بسیارند افرادی که در بهترین و سالم ترین شرایط زندگی قرار داشته اند اما مواد مخدر مصرف کرده و معتاد شده اند و یا بالعکس افرادی هم در بد ترین شرایط به سمت مواد مخدر گرایشی نداشته اند .
 پس این ها دلایل اعتیاد نیست ، بلکه بسترهایی هستند که انسان های نادان و جاهل در این بستر ها زودتر گرفتار می شوند و اگر این بستر ها نباشد بازهم به گونه ای دیگر و به بهانه ای دیگر خود را گرفتار می کنند .
بیان این مسائل به عنوان علت های اعتیاد ، توجیهی است برای پوشش نادانی و جهل  بعضی از انسان ها و نفی اختیار انسان ، اگر انسان به بهانه دوستان ناباب و محیط های آلوده ، یا فقر و بیکاری ، خود را درگیر اعتیاد کند و بعد از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کند و اشتباه خود را گردن دیگران و جامعه بیندازد دیگر چه جای باز خواست و مواخذه است ؟ اگر اینگونه به مسئله نگاه کنیم  پس تفاوت چندانی بین انسان و موجودات پائین تر از مرحله انسانی  قایل نشده ایم  ، بگذریم .
و اما مسئله  اعتیاد و انتقال ژنتیکی آن
در ادامه یافتن علت های اعتیاد ،  عده ای نیز به این دیدگاه و نظریه روی آورده اند که اعتیاد حاصل یک انتقال ژنتیکی است . اگر منظور این باشد که اعتیاد مانند بعضی از بیماری ها مثل فشار خون ، نارسایی کلیوی و ...به صورت یک بیماری و به طور کامل از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود باید بگوییم به این صورت و به این شکل اعتیاد منتقل نمی شود . چه بسا افرادی که در خانواده و اطرافیان آن ها اثری از اعتیاد نبوده و نیست ، اما سخت درگیر اعتیاد شده و چه بسا افرادی که مصرف کنندگان بیشمار مواد مخدر در اطرافیان ، طایفه و خانواده آن ها دیده می شود ، اما هرگز به مصرف مواد مخدر روی نیاورده اند .

دانش پزشکی در حال حاضر ، شناخت کمی از فیزیولوژی اعتیاد دارد . هنوز فیزیولوژی اعتیاد آن طور که باید ، شکافته نشده است . حتی کنگره 60 که از پیشگامان شناخت فیزیولوژی و نورولوژی سیستم های تولید کننده موادشبه افیونی جسم می باشد و شناخت عملکرد آن ها را یکی از پارامترهای بسیار بسیار مهم در درمان اعتیاد می داند ، معتقد است که هنوز این مسئله ناشناخته است و حتی در بیان عملکرد و معرفی این سیستم از عنوان سیستم ایکس استفاده می کند که حکایت از ناشناخته بودن آن دارد .

اطلاعات و شناخت انسان از بیماری اعتیاد ، هنوز در حدی نیست که بتواند قویاً ادعا كند که بیماری اعتیاد از طریق ژن ها منتقل می شود .
اما اخیراً این فرضیه که بعضی از انسان ها ممکن است دچار نقص سیستم تولید کننده مواد شبه افیونی باشند ، از سوی بعضی از متخصصین و دانشمندان ارائه شده است و در حال قوت گرفتن می باشد . به این صورت که عملکرد سیستم تولید کننده مواد شبه افیونی یا عملکرد نرون ها در ترشح واسطه های شیمیایی و انتقال پیام های عصبی توسط نوروترانسمیترها ، در همه انسان ها به یک صورت نیست . ممکن است این سیستم در بعضی افراد کاملاً متعادل باشد و عملکرد خوبی داشته باشد و در بعضی دیگر متعادل نبوده یا خیلی ساده بگوییم که درست کار نکند و مواد شبه افیونی به اندازه کافی در سیستم عصبی آن ها تولید نشود ، به شکلی که فرد در حالت خماری مزمن به سر ببرد . گفته می شود که این افراد اگر مواد مخدر مصرف کنند احتمال ادامه یافتن مصرف توسط آن ها ، می تواند بیشتر از دیگران باشد .
به هر حال این هم یک نظریه است و قطعاً نمی تواند توجیهی برای روی آوردن به مصرف مواد مخدر و اعتیاد باشد . حال می خواهیم از زاویه ای دیگر به موضوع نگاه کنیم  انسان از دو بخش تشکیل شده است . صور آشکار و صور پنهان . صور آشکار مثل دست ، پا ، سر ، کلیه ، قلب و غیره ... که با چشم فیزیکی قادر به رویت و دیدن آن هستیم .

صور پنهان مثل عقل ، روح ، حس و بقیه اجزایی که با چشم فیزیکی قادر به دیدن و یا لمس آنها نیستیم  اما از روی نشانه های آنها به وجود و بودن آنها پی می بریم .

حوزه عملکرد  ژن ها و انتقال  اطلاعات دی ان ای و خصوصیات مربوطه توسط آنها فقط در قسمت صور آشکار صورت می گیرد .  ژن ها می توانند خصوصیاتی هم چون رنگ چشم ها ، قد ، وزن ، حالات و شکل اندام ، رنگ پوست ، نحوه راه رفتن ، چگونگی حرکت دست ها ، تن صدا و بعضي خصوصيات رفتاري و خلاصه هر موضوعی که مربوط به صور آشکار یا اجزاء فیزیکی و جسمی ما می شود را منتقل کنند .

ژن ها حامل اطلاعات و خصوصیات فیزیکی و جسمی ما از والدین و گذشتگان ما می باشند . ژن ها فقط درچگونگی ترسيم  نقشه جسمی ما انسان ها نقش دارند .

نکته حائز اهمیت این است که ژن ها در بخش صور پنهان انسان یعنی اجزایی مثل روح ، نفس ، حس و غیره نقشی ندارند . چگونگی عملکرد آنها و کیفیت و سطح تکاملی آنها ارتباطی با ژن ها ندارد زیرا جنس آن ها از ماده و یا گوشت و پوست و استخوان نیست . گاهی اوقات دیده می شود که دوبرادر و یا دوخواهر که دوقلوی همسان هستند و ازنظر خصوصیات فیزیکی بسیار شبیه هم هستند  اما در صور پنهان و خواسته های درونی ، روحیات ، تفکرات و ایده ها ممکن است بسیار متفاوت باشند .ممکن است یکی از آنها فردی سالم و صالح باشد و دیگری به دنبال ضد ارزش ها برود ، در حالی که از یک پدر و مادر هستند ، در یک خانواده تربیت شده اند و خصوصیات فیزیکی آنها که با ژنتیک منتقل  شده مانند یکدیگر است و بسیار به هم شبیه هستند . اما با وجود تمام این شباهت ها ، می بینیم که آن ها دو انسان کاملاً متفاوت و با خواسته های متفاوت هستند .

ممکن است یکی به دنبال مصرف مواد مخدر و اعتیاد باشد و دیگری هرگز به دنبال آن نباشد . یکی در صراط مستقیم باشد و دیگری به دنبال  ضد ارزش ها باشد . یکی عاشق تحصیل باشد و دیگری از تحصیل متنفر باشد . روح ما ، نفس ما ، عقل ما و خلاصه اجزای صور پنهان ما از جایی  آمده  و وارد این جسم شده که در آنجا ژن ها و ژنتیک نقشی ندارند .

آنچه که مسیر زندگی ما را تعیین می کند ژنتیک نیست بلکه خواسته های ما و سطح دانایی و تکامل ماست که مربوط به صور پنهان است .
پس اعتیاد بیماری نیست که از طریق وراثت و ژنتیک از فردی به فرد دیگر منتقل شود . اعتیاد بیماری است که انسان با خواست خودش و با دستان خودش برای خودش به وجود می آورد و هیچ کس در آن مقصر نیست الا خود شخص و نادانی و جهل و خواست خودش .
من زمانی که به مصرف مواد مخدر روی آوردم هیچ کس مجبورم نکرد ، هیچ کس یقه مرا نگرفت که علی ، تو باید مواد مصرف کنی ، خودم خواستم که مصرف کنم  اگر خودم نمی خواستم هیچ عاملی در هستی نمی توانست مرا مجبور به مصرف کند .

بعضی ها فقط به دنبال این هستند که بدانند چرا یک نفر معتاد شده است .
هزارو یک نوع پرسشنامه و سوال و انرژی های بسیاری را صرف این موضوع می کنند که بدانند چرا یک نفر معتاد شده است ، با این امید که اگر علت آن را پیدا کنند دیگر مشکل اعتیاد را حل کرده اند . اگر علت معتاد شدن انسان ها را پیدا کنیم  دیگر کار تمام شده است ، غافل از اینکه هزاران و ملیون ها سال دیگر  هم کسی جواب این سوال را پیدا نخواهد کرد ، الا یک جواب  و آن جهل و نادانی است . جهل و نادانی و نداشتن اطلاعات صحیح و شناخت کافی از اعتیاد و مواد مخدر . جهل و عدم آگاهی هم یک عکس و یا یک تصویر نیست که بخواهیم به دیگران نشان دهیم و بگوییم که جهل این است ، بی نهایت شکل و تصویر دارد ، بارها و بارهاو بارها افرادي را می بینیم که با کوله باری از پرسشنامه با سوالات عجیب و غریب که حوصله پاسخ دهنده را سر می برد ، در حال جستجوی علت اعتیاد هستند ، آنها در به در،  در گذشته زندگی فرد می گردند تا ببینند چه چیزی پیدا می کنند که اعتیاد را گردن آن بیندازند ، در حالی که حتی نمی دانند اعتیاد چیست ،

حتی تعریف اعتیاد را بلد نیستند ، تخریب های اعتیاد را نمی دانند ، چگونگی درمان آن را نمی دانند مفهوم خماری و نشئگی را نمی دانند  اما در به در به دنبال علت اعتیاد هستند ، علت اعتیاد آنگونه که آنها دنبال آن می گردند پیدا نمی شود . اگر هم پیدا شود کمکی به حل مسئله نمی کند ، همیشه و در همه جای دنیا چه در گذشته و چه دراکنون و آینده افرادی هستند که خواهان پیمودن چنین راه هایی در زندگی خود هستند .
نه ما و نه هیچ کس دیگر نمی تواند جلوی این حرکت ها و حماقت ها را بگیرد ، تنها کاری که از دستمان بر می آید ، فقط گفتن است و دیگر هیچ .

برگرفته از :www.c60.ir
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 13:46  توسط  یک مسافر  | 

داروئي ضد درد با اثر مركزي با نام ترامادول ، تدامول ، بايومادول ، ... چند سالي است وارد فارماكوپه داروئي ايران شده است كه از دسته داروهاي مسكن مخدر يا اپوئيد هاي مصنوعي مي باشد .
اين دارو بر اساس همانند سازي ساختار ملوكولي نارسئين كه يكي از آلكالوئيد هاي ترياك مي باشد ساخته شده است . عمده مصرف اين دارو در پزشكي براي كاهش درد هاي مفصلي ، جراحي ، زايمان با ميزان درد متوسط تا شديد است و از اين جهت ضعيف تر از مورفين ، پتدين و قوي تر از مسكن هائي نظير پروفن استامينوفن مي باشد و همواره توصيه مي شود مصرف اين دارو بيش از دو هفته مجاز نمي باشد و باعث وابستگي داروئي و اعتياد ميگردد .
سوء مصرف اين دارو سبب عوارض بسيار خطر ناك است بطوريكه اكنون نوع تزريقي آن تنها در اورژانس بيمارستان ها وجود دارد و از سطح دارو خانه هاي شهر جمع آوري شده است اما متاسفانه كپسول و قرص ترامادول به صورت كسترده اي به فروش مي رسد و علي رغم هشدار هاي مكرر وزارت بهداشت و درمان و توضيح اينكه عرضه ترامادول بدون نسخه مجاز نمي باشد اما كماكان به صورت OTC عرضه مي شود .




عمده مصرف كننده گان ترامادول افرادي هستند كه از اين دارو به عنوان جايگزيني براي مواد مخدر و يا ترك آن با هدف كاهش عوارض قطع مواد مصرفي خود استفاده مي كنند اما غافل از اين نكته هستند كه مصرف اين دارو نه تنها هيچ مشكلي از آنها را حل نمي كند بلكه باعث تحمل عوارض ناشي از اين سوء مصرف و جايگزيني مخرب مي شوند كه عمده ترين آنها اختلال در سيستم هاي تنفسي ، كليه و كبد مي گردد و در نهايت منجر به عود مصرف قبلي و تحمل اين عوارض و آسيب هاي بسيار آن مي گردند . اين افراد بايد آگاه باشند كه اعتياد يك جايگزيني مزمن مواد مخدر به جاي سيستم هاي توليد كننده مواد شبه افيوني جسم مي باشد و مصرف هر گونه دارو در بازسازي اين روند تاثيري ندارد و خود مخرب و آسيب رسان است .
دسته ديگري از افراد براي رفع مشكلات جنسي و به توصيه افرادي نا آگاه رو به مصرف اين دارو مي آورند كه در نهايت نه تنها اين مشكلات رفع نمي گردد بلكه بازهم عوارض مخرب اين دارو شرايط را وخيم تر كرده و خود زمينه ساز مصرف انواع مواد مخدر ديگر و ورود به دنياي سياه اعتياد مي گردد .
به علت در دسترس بودن ترامادول ، قيمت نازل آن ، ارائه بدون نسخه در دارو خانه ها و هدم اطلاعات كافي در مورد عوارض سوء مصرف باعث شيوع گسترده مصرف آن شده است و بايد مراجع ذيصلاح در اين زمينه اقدامي عاجل و فوري انجام دهند
نام ژنريك : ترامادول هيدرو كلرايد
دسته داروئي : ضد درد با اثر مركزي

طرز عمل :
اگر چه طريقه اثر ترامادول كاملاً شناخته شده نمي باشد اما مشخص شده كه با اتصال ملكول اصلي دارو به گيرنده هاي مو اپيوئيدي ، بازجذب نور اپي نفرينو سروتونين به صورت ضعيف مهار مي شود و به صورت راسميك به سرعت و تقريباً به طور كامل جذب مي شود . ترامادول به صورت وسيع پس از خوراكي متابوليزه شده و تقريباً 30% دارو همراه ادرار دفع مي شود .




موارد مصرف :
 درد هاي متوسط تاشديد پس از اعمال جراحي ، زايمان ، مفاصل و درد هاي استخواني

موارد منع مصرف :
مصرف اين دارو در موارد مصرف همزمان با الكل ، خواب آورها ، ضد دردها اپوئيد ها و دارو هاي سايكو تروپيك مجاز نيست .

هشدار ها :
 مصرف ترامادول در بيماران مبتلا به سرع و تشنج افراد مبتلا به اختلالات كبدي و كليه مجاز نمي باشد .
مصرف اين دارو در افراد باريسك ضعف تنفسي و حاملگي ، شيردهي ، بايد تحت نظر پزش انجام شود .
مصرف اين دارو سبب وابستگي و اعتياد مي گردد .

عوارض جانبي :
خستگي و ضعف عمومي ، گشاد شدن رگ ها ، نگراني ، گيجي ، اختلالات تعادلي ، حالات عصبي ، اختلالات خواب ، درد شكمي ، بي اشتهائي ، افزايش حركت روده ها يا يبوست ، راش جلدي ، اختلالات بينائي ، تكرر ادرار ، ...

منبع : www.congress60.org


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 12:7  توسط  یک مسافر  | 


تجربه اي شيرين از درمان اعتياد   كنگره 60 ::  1388/08/25 

 

اگر بتوانی با آهنگ زندگی ترانه ای هماهنگ اجرا کنی، آنوقت می توانی لحظات شیرین و خاطره انگیزی داشته باشی.همیشه به بیراهه می رفتم. همیشه به خاکی می زدم. هیچ وقت در جادۀ اصلی زندگی قرار نداشتم و هرگز نتوانستم    ترانه ای زیبا برای زندگیم پیدا کنم. در نتیجه آشفتگی سراسر زندگیم را فرا گرفته بود. نادانی و نکبت در روزگار من بیداد می کرد. در تاریکی مطلق آهسته آهسته قدم بر می داشتم و گاهی مانند گردباد تند و سریع به دور خود می چرخیدم که عاقبت به دیواره ای برخورد می کردم و یا در چاهی عمیق می افتادم و از ادامه راه بازمی ماندم.افکار و تمام ذهن من در اشغال مواد مخدر بود. روزهایی سخت و زندگی طاقت فرسایی داشتم. تمام حرکات و رفتار و اندیشه های من تحت فرماندهی مواد مخدر قرار داشت، تا اینکه...
***************************
در خانواده ای تقریباً مرفه بزرگ شدم و هیچ کمبودی از نظر مالی نداشتم. دو برادر و دو خواهر که همه آنها حداقل تا دیپلم تحصیل کرده بودند. دو برادرم ورزشکار بودند مخصوصاً برادر بزرگترم که به ورزش فوتبال در سطح باشگاهی مشغول بود. من هم به تبعیت از او به فوتبال روی آوردم وحتی تا ورودی به تیم جوانان ایران هم پیش رفتم ولی کلاً بیشتر فوتبالم در محلّات بود. از طرفی به دلیل داشتن آزادی زیاد نتوانستم تحصیلاتم را ادامه دهم. شاید جای تعجب داشته باشد که می گویم آزادی داشتم و نتوانستم تحصیلاتم را ادامه دهم، بعضی ها مثل من جنبۀ این همه آزادی را ندارند و از آن سوء استفاده می کنند. من استحقاق این همه آزادی را نداشتم و شاید یکی از دلایلی که مرا به بیراهه سوق می داد، همین آزادی بیش از حد بود.
در سال 1364 ازدواج کردم و پس از یکسال صاحب فرزند پسری شدم. زندگی نسبتاً خوبی داشتیم. البته فراز و نشیبهایی هم داشتیم. پس از هفت سال خداوند فرزند دوم را هم به ما هدیه داد. او یک دختر زیبا بود. اما پس از یکسال در یک ضیافتی با یک دوست جدیدی آشنا شدم. لحظۀ خوبی با او داشتم حتی تا 24 ساعت از نشستن در کنار او حال خوشی داشتم. اوایل زیاد او را نمی دیدم اما هر وقت او را می دیدم و با او همکلام می شدم، تا مدت زیادی حال خوشی داشتم. از آشنایی ما حدود یکسال می گذشت، که یک روز آمد و تقاضای مقداری پول دستی کرد. وضع نه خوب نه بدی بود. به او مقداری پول دستی دادم . بعد از یک هفته دوباره آمد و پول دستی خواست. البته این بار جایی هم برای ماندن طلب کرد که باز از روی نادانی و به خاطر دل خوشی که با او داشتم، به او هم پول و هم مکان دادم.
هفته به هفته پول هایی که از من می گرفت بیشتر و بیشتر می شد بطوریکه بعد از چند سال رفاقت با او، تمام پولهایم را زا من گرفت و دیگر به هیچ عنوان از خانه ام بیرون نمی رفت. او به درون زندگیم رخنه کرده بود، حتی باعث اختلاف بین من و همسرم شده بود. دوستی من با او باعث شده بود که همه اطرافیانم هم از من روی گردان شوند. هر چه بیشتر به او بها می دادم، ارزش، اعتبار و شخصیت مرا بیشتر خراب می کرد. این دوست عزیز تمام سرمایه، اعتبار و شخصیتم را گرفته بود و حالا با بی پروائی از من می خواست که همسرم را به او بفروشم. او زن و فرزندانم را از من می خواست. به هر کاری دست زدم تا او را بیرون کنم اما نشد که نشد. تمام ترفندها را بهتر از من بلد بود. به خاطر او از تمام دوستانم دست کشیدم. به خاطر او از نزدیکانم چشم پوشیدم. به خاطر او نفرت پدر، برادر و خواهرانم را به جان خریدم. اما حالا او با تمام این لطف ها زن و بچه هایم را می خواست. رفاقت با او تمام زشتی های زندگی را به من نشان داد. نمی دانستم چه کنم. هر چه می کردم او از خانه و زندگیم بیرون نمی رفت. هروقت هم که می رفت زود برمی گشت. نمی دانستم از دست او به کجا پناه ببرم. بله دوستان، این رفیق شفیق من کسی و چیزی جز تریاک نبود. رفیقی که با هزار ترفند و زیبائی های رنگارنگ مهمان ناخواندۀ دلم شد و مرا با خود به سیاهچالی تنگ و تاریک و بسیار سرد برد و به لجنزار روزگار کشاند. از درست زندگی کردن محرومم کرد و بهترین دوران زندگیم را معطوف خودش کرده بود.
تا اینکه به وسیلۀ همسرم، غمخوارترین و نزدیکترین موجود زندگیم به کنگرۀ 60 رفتیم. فکر می کردم اینجا هم مثل تمام جاهایی خواهد بود که قبلاً رفته و دیده بودم و نتیجه ای نخواهم گرفت. تمام راه هایی که نه تنها تأثیری در بهبودی من نداشتند، بلکه مصرفم را بیشتر هم کرده بودند. یک درصد هم احتمال نمی دادم که دیگر بتوانم بهبود یابم و دوباره بتوانم در سلامتی کامل زندگی کنم. فکر می کردم تا ابد در این نکبت خواهم بود و در این نکبت خواهم مرد. اما کنگرۀ 60 چیز دیگری بود. در کنگره به صورت تیپر تریاک مصرف می کردم و در مدت 11 ماه مصرفم را تنظیم و در نهایت خاتمه دادم. هر 21 روز موادم کم می شد تا اینکه نهایتاً پایان پذیرفت.
راه گم کرده ام را پیدا کردم. اینجا اشخاصی که خودشان روزی مصرف کننده بودند، راهنمای من شده بودند و بهتر از هر کس درد مرا فهمیدند تا راه خودم را بازیافتم. کنگرۀ 60 مرا به آغوش پر مهر خانواده ام برگرداند. حالا او رفیق من شده است. رفیقی یکدل، صمیمی و بی ریا و سرشار از محبت. او باعث سبز شدن دوبارۀ من شد.
واقعاً حالا معنی زندگی را بهتر از قبل می فهمم. اعتبار از دست رفته، بازگشت. دوستان و نزدیکان رابطه ای صمیمی با من دارند. افکارم روی برنامه های مثبت زندگی معطوف شده است. دیگر هیچ نیروی افیونی نمی تواند در زندگی من رسوخ کند. پرونده مواد مخدر برای همیشه در زندگیم بسته شد.

پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است

اعتیاد و مواد مخدر دیگر تمام شده. حالا راهکارهایی که از کنگره گرفته ام فرا روی من است و می توانم از آنها استفاده کرده و طرحی نو برای زندگیم بریزم. اینک فکر می کنم بتوانم ترانه ای زیبا برای زندگی بسرایم.نزدیک به چهار سال است که دیگر مواد مصرف نمی کنم. این دوران بهترین دوران زندگیم بود و در این دو سال بهترین و شادترین دوران زندگیم را سپری کردم و با این انگیزه، بهترین روزها را برای خود پیش بینی می کنم
نگارش: مسافر محمد

www.c60.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 11:0  توسط  یک مسافر  | 

تجربه يك سفر اولي از اولين ديدار معشوقش

غافل از آنكه حقيقت آني نبود كه تصور مي كردم،در عرض چند ساعت ويزاي اين سفر برايم آماده شد.

سلام دوستان ميثم هستم يك مسافر (شعبه سمنان)

پس از 6ماه كه از سفر اولم گذشته بود براي اولين بار به ديدار مراد  مريدي ام رفتم. ديداري كه درآن نه قد رعنايي در كار بود نه گيسوي كمند،نه ابروي كماني در كار بود و نه چشمان سياه بلكه در آن نيازم را ديدم كه مدتها بود درانتظارديدارش منتظر بودم،ديداري كه پر از شوق وصال و اشك شوق بود.در آنجا افرادي راديدم مانند فرشتگان سفيد پوش ومثل پروانه به دور پير عشقشان  حلقه زده و نظاره گر بودند.

چهار شنبه                                            1388/08/20                                        شعبه آكادمي

برنامه ريزي براي اولين مرتبه ديدار با جناب مهندس دو سه ماهي فكرم را مشغول كرده بود،از شعر و پيام هاي سردار گرفته تا جملات قصار و روز به روز به آن بال وپر مي دادم و حاشيه اش را زياد مي كردم البته مطمين بودم كه تا حداقل 9يا 10ماه سفر اول نتوانم به ديدار مهندس بروم ولي غافل از آنكه حقيقت آني نبود كه تصور مي كردم،در عرض چند ساعت ويزاي اين سفر برايم آماده شد.تا لحظه اي كه از دور تابلوي سر در شعبه آكادمي را نديده بودم هنوز باورم نمي شد كه آنجا هستم،اگر تا قبل از آن فكر مي كردم سخت ترين كاري كه تا آن زمان انجام داده بودم ترك هايم در گذشته بود،ولي باور كنيد آن روز واقعا" سخت ترين كار برايم،عبور كردن از خيابان و رسيدن به درب ورودي شعبه بود چون فكرم را چند مورد مشغول كرده بود: يك طرف افرادي كه در خيابان هاي اطراف شعبه با لباس سفيد مثل آب باران كه از ناودانها به سمت جوي وسط كوچه جاري است آنها هم به سمت شعبه در حال حركت بودند،يك طرف ذهنيتي كه نسبت به شعبه آكادمي حتي سردرش داشتم و آنچه كه مي ديدم،يك طرف سنگيني فضا كه هر لحظه آن را بيشتر احساس مي كردم.انگار اكسيژن هوا در حال تمام شدن بود،همچنين با هر قدم صداي ضربان قلبم را بيشتر متوجه مي شدم.همه چيز بر عكس برنامه ريزي اي كه كرده بودم در حال رخ دادن بود:قرار نبود زودتر از10ماه سفرم بيام كه آمدم؛قرار نبود اضطراب داشته باشم كه داشتم؛قرار بود به جاي گوش كردن بيشتر حرف بزنم تا به واسطه ي حرف زدن حسم را به ديگران منتقل كنم كه نشد(البته اين را در ادامه توضيح خواهم داد).هر كدام از اين افكار را به قسمتي از ذهنم سپردم تا به آن مشغول شود كه ناگهان با صداي بوق يك ماشين به خودم آمدم تازه متوجه شدم وسط خيابان هستم و بايد به رد شدن از خيابان هم فكر كرد.

هر دم از آن باغ بري مي رسيد          تازه تر از تازه تري مي رسيد

آن لحظات برايم سخت بود و با اين يكي سخت تر هم شد،داستاني شد اين رد شدن از خيابان ورسيدن به شعبه.در آنجا با ديدن ديگر مسافران شعبه سمنان كمي از استرسم كم شد،همچنين ديدن راهنمايم كه همچون آيت الكرسي هنگام ترس، به من آرامش داد.با زبان چيزي نگفت ولي با نگاهش دفتر تمام فكر مشغولي هايم را بست ودفتر سفيدي را باز كرد. واردحياط كه شدم افرادي حضور داشتند كه به خاطر رفت وآمدشان به شعبه سمنان آنها را ميشناختم ولي مابقي نه.حس عجيبي داشتم از يك طرف چهره ها برايم غريبه بودند اما از طرف ديگر حس ميكردم همه آنها را خيلي وقت است كه ميشناسم.اگر بگويم جوگير نشده بودم دروغ گفته ام؛واقعا جو آنجا مرا گرفته بود مانند شناگري كه تا قبل از آن در استخري شنا ميكرده ولي او را به دريايي ميبرند وميگويند شنا كن. من كه خود را در شعبه سمنان بزرگ ميديدم در آنجا متوجه شدم قطره اي بيش نيستم ازدرياي بزرگ .
لحظه اي به خودم آمدم ديدم فكرم را حواشي پر كرده واز اصل دور شده ام . گفتم:ميثم حواست كجاست!؟اصل جنس اينجاست!تو به سردر ودر وديوار فكر ميكني ؟!تو قطره اي واينها موج اگر تو بخواي حرف بزني چيزي جز براي معركه گيري بارت نيست پس هرجوري شده خودت را سوار بر موج ها كن تا ببيني آنها چه دارند وبا داشته هايشان چه ميكنند!  كار سختي بود،با آن همه حرفهايي كه براي آن لحظات آماده كرده بودم،ساكت باشم و  فقط گوش كنم تا چيزي ياد بگيرم .البته دوسه باري گريزي زدم و براي عرض اندام و خودي نشان دادن وسط صحبت هاي جمع حرفهايي را گفتم ولي در عرض چند لحظه پشيمان شدم وديگر هيچ نگفتم وفقط گوش ميكردم. صحبتهايشان با صحبتهاي من كلي تفاوت داشت حتي آنهايي كه كلي رويشان فكر كرده بودم و برايشان برنامه ريزي داشتم.تو صحبتهايشان پيام ونكات مفيدي را ميشنيدم حتي در صحبتهاي معموليشان .تا قبل از آن فكر ميكردم يك بچه كنگره اي بايد تو مشاركت كردن ولژيونها حرفهاي كنگره اي بزنه ولي تازه متوجه شدم كه نه،اين خبرها هم نيست؛يك بچه كنگره اي واقعي تو تمام حرفهاش بايد كنگره اي باشه.گوش كردن در آن لحظه خيلي برايم نفع داشت وخيلي چيزها ياد گرفتم درست مثل آموزش هايي كه در جلسات رسميه كنگره ميگرفتم منتها تفاوتي كه با اين جمع داشت در رسمي بودنشان بود،در آنجا يك استاد پشت ميز مينشيند وديگران به عنوان شنونده ولي اينجا همه استاد بودند وصحبتهاي پپام دار ميگفتند و من شنونده صرف.

 آن لحظات تازه دانستم كه نمي دانم.حتي وقتي در صحبتهاي مسافراني كه ميشناختمشان نكاتي را ميشنيدم كه يا قبلا نمي گفتند يا من پي به وجود نكته در صحبتهايشان نبرده بودم.در همين حال و هوا بودم كه ناگهان يكي از مسافران(آقا نظام) رو به پشت سر من كرد و گفت:سلام جناب مهندس....

 با تشكر

مسافر:ميثم جمالي                                                                                                                                                    ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 9:57  توسط  یک مسافر  | 


سمنان، ضلع جنوبي ميدان جمهوري.

در ضمن جلسات كنگره 60شعبه سمنان هم به اين شرح است:

شنبه ها : كارگاه آموزشي خصوصي ويژه گروه خانم هاي همسفر ساعت5تا 8 بعد از ظهر

يك شنبه ها:كارگاه آموزشي خصوصي ويژه آقايان مسافر ساعت 5 تا 8 بعدازظهر

سه شنبه ها:كارگاه آموزشي عمومي ساعت 5 تا 8 بعداز ظهر

پنج شنبه ها:كارگاه آموزشي خصوصي ويژه آقايان مسافر ساعت 5 تا 8 بعداز ظهر

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 11:16  توسط  یک مسافر  | 


داروهاي خواب آور   (بنزو ديازپين ها )............
برخي از دارو هائي كه براي درمان بيماري هاي اعصاب و روان تجويز مي گردند در ادامه مصرف نا بجا بسيار خطرناك و اعتياد آور هستند كه در دو گروه عمده تقسيم مي شوند كه اغلب براي درمان بي خوابي ،افسردگي تجويز شده اند :

1- بنزو ديازپين ها (ديازپام ها ،اگزاز پام ،كلو ناز پام ،لوراز پام ،قلوراز پام ،كلردياز پوكسايد ....)
2- باربیتيورات ها (فنو باربيتال .سكو باربيتال )
در پزشكي اين داروها به عنوان ضد اضطراب ،درمان بي خوابي ، ضد تشنج ،شل كننده عضلاني و رفع علائم ناشي از ترك اعتياد تجويز مي شود .
افرادي كه به اين مواد وابسته مي شوند معمولاًدر يكي از سه گروه زير قرار مي گيرند :

1- بيماران مبتلا به افسردگي يا اختلا لات رواني كه دوز بالائي از اين دارو ها براي مدت طولاني براي آنها تجويز شده است .
2- افرادي كه بطور خودسر براي درمان بي خوابي و كاهش اضطراب ازاين داروها استفاده مي كنند .
3- افراد وابسته به انواع  مواد مخدر كه براي رفع عوارض ناشي از ترك ماده مخدر توسط پزشك يا خود سر با اين دارو ها آشنا شده و پس از عود مجدد اعتياد قادر به قطع دارو ها نبوده  و اكنون بالاجبار دارو را همراه ماده مخدر مصرف مي كند كه در ميان این سه گروه  ازعوارض بسيار شديدتر و خطرناكتري  برخوردار هستند .

مكانيسم اثر :
 اين دارو ها از طريق گيرنده گابا در بدن عمل مي كند . نتيجه مطالعات نشان داده كه گيرنده هاي اختصاصي براي بنزو ديازپينها در مغز بصورت پيش سينا پسي وجود دارند و اين ها از طريق گيرنده گابا باعث باز شدن كانال كلر شده و ورود كلر منفي به نرون مي شوند و با اتصال دارو سبب تسحیل اثرطبيعي گيرنده گابا شده و اثرات خود را نشان مي دهند .



آثار مصرف
:
اثر مصرف اين دارو معمولاً از چند ساعت تا 1 روز باقي مي ماند كه شامل : تغييرات رفتاری .سر خوشي، پرخاشگري ، خواب آلودگي ،گيجي ، شل شدن عضلات ،بهم خوردن تعادل و اختلال شديد عملكرد شغلي و اجتماعي مي شود و در صورت مصرف بيش از اندازه و در زمان طولاني به علائمي نظير افسردگي شديد ،سر درد هاي مزمن ، و آسيب هاي كبدي و اختلال حافظه منجر مي شود .

در هنگام مسموميت علائم زير ظاهر مي شود :
گيجي ،افت علائم حياتي و ضعيف شدن رفلكس ها ، كه در اين گونه موارد وادار كردن بيمار به استفراغ و تخليه معده قبل از رسيدن به پزشك ضروري است .

مطالعه برروي بنزو ديازپين ها نشان مي دهد كه اين دارو ها پس از يكماه مصرف ايجاد وابستگي مي نمايد و در هنگام قطع مصرف ،بسته به تعداد  ودفعات مصرف علائم محروميت 24 ساعت پس از آخرين مصرف شروع شده و تا 72 ساعت بعد به اوج خود مي رسد كه شامل مواردي نظير :
لرزش ، بي خوابي ، بي اشتهائي ، تهوع ، استفراغ ، كاهش فشار خون ، تشنج و تب بالا و در قطع ناگهاني و به يكباره اين دارو در اغلب موارد منجر به اغما و مرگ مي شود . كه البته زمان شروع علائم و شدت آن بسته به نوع دارو مصرفي و مقدار مصرف آن مي باشد. در هر صورت آن چيزي كه امروزه ثابت شده است ، قطع ناگهاني اين دارو امكان پذير نيست و بايد بصورت تدريجي و در پله هائي منظم اين دارو كاهش پيدا كرده تا عوارض ناشي از ترك به  حداقل ممكن خود رسيده تا آثار سو مصرف كاهش پيدا كند .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 10:3  توسط  یک مسافر  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 10:33  توسط  یک مسافر  | 


سلام دوستان، حسین هستم یک مسافر !!!          

از 18 سالگی با حشیش و مشروبات الکلی آشنا شدم و دو سال به صورت تفریحی ادامه داشت ، کار هم می کردم و مجرد بودم اما در تابستان سال 1367 بود که با تریاک و توسط یکی از دوستان قدیم آشنا شدم. برای بار اول بمدت یک شبانه روز احساس خوشایندی و نشئگی می کردم که تاکنون ندیده بودم وهمین مسئله باعث شد تا بعد از چند روز بصورت کشیدنی به سراغ آن رفتم ، اینقدر خوشایند بود که به فاصله دو هفته به تنهائی و هر روز و در محل کار خود مصرف می کردم.

یک سال گذشت و ازدواج کردم و همسرم تا سال 71 اطلاعی از اعتیاد من نداشت و بمت 4 سال هر روز در سه وعده تریاک جز جدائی ناپذیر زندگی من شده بود . گرچه اصلاً فکر نمی کردم که معتاد شده ام. تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم دیگر مصرف نکنم ، حال خیلی بدی به من دست داد ، خماری و ضعف بسیار شدید تا حدی که به بیمارستان منتقل شدم و آنجا بود که به دکتر اصل قضیه را گفتم و همان جا بود که متوجه اعتیاد خود شدم !!!

                                

هیچ راهی نمی دانستم و برای ترک با شیره تریاک آشنا شدم، به صورت کشیدنی و فقط شیره را مصرف می کردم تا یک روزی فرصت شود و من ترک کنم. این روال تا سال 1380 و پس از خستگی از تهیه و مصرف و عوارض مختلف آن به یکی از آگهی های ترک اعتیاد یک هفته ای مراجعه کردم.

متخصص این کاردستور دادتا آمپول تمجیزک ونورجیزک رابرای ترک استفاده کنم !!!


روزانه 3 عدد و در سه نوبت به صورت تزریقی در رگ را شروع کردم ، بعد از مصرف این آمپول ها بسیار نشئه می شدم و 6 ماه طول کشید و خیلی هم لذت داشت فکر می کردم ترک کرده ام، البته گاهی هم شیره مصرف می کردم . وقتی که دوباره از پار کردن پوست خودم که مجروح شده بود، خسته شدم ، مجبور شدم دوباره به همان تریاک رو بیاورم !!!

از آن جائیکه دیگر تریاک جواب اعتیاد روزانه من را نمی داد شیره را هم اضافه کردم، تقریباً حساب دستم آمده بود که باید به دنبال راهی برای خلاصی آنها پیدا کنم . این بود که به توصیه یکی از دوستان :

برای ترک کردن مواد مخدر پیشنهاد کراک و شیشه را داد !!! 

بار اول رایگان بود  توسط دوستم طریقه مصرف را یاد گرفتم اما برای بار دوم خریداری کردم و از ده دود شروع شد تا اینکه به 5/2 گرم در روز رسید، خیلی سریع این اتفاق افتاد ، یعنی به فاصله 6 ماه یک کراکی حرفه ای شده بودم !!!


هر چه می گذشت متوجه عوارض آن می شدم ، مثل لکنت زبان ، فراموشی و لرزش اعضای بدن و از کار افتادن نیروی جنسی و آسیب دیدگی ریه ها و کم شدن یا ضعیف شدن شنوائی و تحلیل رفتن جسم که به دلیل بی خوابی و کم اشتهائی شدیداً وزن کم می کردم. البته بی حوصلگی و بهمم ریختگی سریع و عصبانیت و پرخاشگری و زود رنجی هم عادی شده بود !!!

                                

هر چه می گذشت از طرف همسرم و خانواده تحت فشار قرار گرفتم ، من این وضعیت را نمی خواستم اما چاره ای نداشتم و نمی توانستم نیاز جسمی و روانی به مواد را چگونه و به چه کسی بازگو کنم !!!

هرچه با دارو های گیاهی و شربت تریاک و کپسول های دست ساز اقدام به ترک می کردم در نهایت دوباره به مصرف اولیه راضی می شدم و هیچ نتیجه ای هم نمی گرفتم، کاملاً نا امید شده بودم و باور کرده بودم که باید با این درد بمیرم !!!


برادرم مصرف کننده بود و شنیده بودم که جائی به اسم کنگره 60   می رود و مصرف خود را بسیار کم کرده و حال و روزش بهتر شده ، توسط ایشان به کنگره 60 آمدم و طبق روال معمول مشاوره شدم و اقدام به انتخاب یک راهنما کردم و شروع به درمان تدریجی کراک کردم تا 8 ماه طول کشید که پله پله و طبق روال از میزان آن کم کردم و در نهایت در روز 2/11/1384 بود که به دستور آقای مهندس دژاکام دستور قطع مصرف داده شد و امروز بیش از دو سال ونيم است که هیچ وابستگی به مواد ندارم.

خداوند را سپاسگذارم که به من لطف کرد تا با این مکان آشنا شوم و به همه کسانی که راهی برای درمان اعتیاد پیدا نکرده اند و خواستار رهائی هستند توصیه می کنم به کنگره 60 مراجعه کنند و به صورت رایگان درمان شوند . . .  

                

برگرفته از . . .   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14:24  توسط  یک مسافر  | 

به آنچه هست پي بردن تمناي دل مي خواهد . الهام به شكل مي دهد    

آن گاه كه تصويري گرفت پالايش هاي  مداوم به تراوشها استحكام مي بخشد ،

و اين سخن به آن شكل به گونه ديگر مورد كاوش ماست ، يعني حس .

حس مانند خداوند است در تمام هستي و نيستي موجود و روئيت ناپذير .

اما همنام خودش قابل حس است .

                                                    سردار                                    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 11:16  توسط  یک مسافر  | 

گزارش تصویری جشن تولد جناب آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده ایشان با حضور مرزبانان شعب و همچنین دیدبانان کنگره 60 در شعبه شاد آباد تهران.



جشن و شادی بسیار برای سالروز آزادی شخصی که آزادیمان از آن اوست.

باز هم از طرف خودم وهمه مسافران وهمسفران کنگره ۶۰ به استادعزیزمان همچنین خانم آنی و شانی و آقای امین دژاکام  تبریک عرض می کنم.

جشن و شادی بسیار برای سالروز آزادی شخصی که آزادیمان از آن اوست.


بهترین راه درمان اعتیاد (کنگره60)

http://majid1207.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 9:32  توسط  یک مسافر  |