تبليغاتX
کنگره 60 - شعبه سمنان

کنگره 60 - شعبه سمنان
راهنمای درمان اعتیاد 
قالب وبلاگ

[ جمعه هشتم مهر 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]

روز چهارشنبه جلسه هفتم از دوره چهل و سوم کارگاههای آموزشی جهان بینی کنگرۀ 60 با نگهبانی جناب آقای مهندس حسین دژاکام و استادی آقای دکتر نبئی و دبیری آقای حامد شمس با دستور جلسۀ " ایدز و اعتیاد "رأس ساعت 16:45 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد :

 یکی از مباحثی که در مقوله اعتیاد مطرح می گردد و امروز به آن خواهیم پرداخت ؛ مسئله ایدز می باشد که بسیاری از مردم در افریقا از آن رنج می برند و پیش بینی شده بود که تا سال 2010 ، 20 میلیون کودک والدین از دست داده و یتیم خواهیم داشت که اکنون تعداد آن ها بیشتر شده و شاید امروز به مرز 25 میلیون نیز رسیده باشد .

ایدز یک مسئله جهانی است که تمام دنیا با آن درگیر هستند ؛ آسیا ، آفریقا ، اروپا و ...

مسئله اعتیاد با ایدز در هم بافته شده اند و به هیچ وجه نمی شود آن ها را از هم جدا کرد و تنها مسئله تزریقات نیست که عامل شیوع آن می باشد ؛ البته شیوع آن ، بزرگی و عظمت آن بسیار به اعتیاد تزریقی وابستگی داشته است . اما نشان خواهیم داد که قضیه ؛ بزرگتر از اینهاست و ابعاد قضیه به توجه بیشتری نیاز دارد .

نشان حرکت مبارزه با ایدز به شکل ربانی است که به دور خودش پیچیده شده است و به رنگ قرمز است و این رنگ قرمز علامت خطر است و این حصار نشان حفاظت است و سرنگی که در وسط آن قرار دارد ، برای نشان دادن اهمیت تزریق می باشد که روز به روز هم اهمیت وسایلی که باید برای استریلیزاسیون استفاده شود ، بیشتر می شود .

اما این اعتیاد است که که بصورت افسار گسیخته وارد عرصه ایدز شده است و این مسئله یک هویتی دارد .

ایدز مشکل پیچیده ایست که اگر ابعاد آن را بررسی کنیم ، بهتر می توانیم با آن کنار بیاییم . همین مسئله تزریق و سرنگ و سوزن ؛ خودش منجر شده به این قضیه که ایدز و اعتیاد به هم وابسته شوند و حتی در بروشورها و آگهی ها و آموزش های بهداشت هم سعی می کنند از آن ها استفاده کنند .


 تصویر بالا یکی از شخصیت هایی است که برای نجات افراد از اعتیاد تزریقی از آن استفاده می کنند . نام این شخصیت BLECH MaN است . BLECH چیزی شبیه به مایع سفید کننده است که در آن آب ژاول و کلر موجود است که هم سفید می کند و هم ضد عفونی و بوسیله آن برای یک پدیده مانند اعتیاد تزریقی که نقش مهمی در در شیوع ایدز داشته ، بشدت در حال مبارزه و فعالیت بودند و در ایران هم تا چند وقت پیش تابلوی آن وجود داشت


 

گزارش: همسفر مهری مصطفی


ادامه مطلب
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]
این جلسه نهمین جلسه از دور هشتم سری کارگاههای آموزش خصوصی همسفران کنگره 60 شعبه سمنان روزهای شنبه به نگهبانی همسفر خانم سمانه واستادی همسفرخانم حافظی ودبیری همسفرخانم مرضیه با دستور جلسه جهانبینی وفرق نگاه مسافر با معتاد درتاریخ 90/11/08 راس ساعت شروع به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد :




ابتدا باید بدانیم که معتاد کیست ؟ در کنگره به فرد معتاد مصرف کننده گفته می شود شخصی که با استفاده مکرر از مواد مخدر در قسمت جسم روان وجهانبینی تخریب ایجاد کرده است .
فرد معتاد بدلیل اینکه بیمار است از تعادل یک انسان عادی برخوردار نیست جهانبینی فرد مصرف کننده افیونی است چون فرد مصرف کننده باعث شده که مواد مخدر ونفس اماره عقل را بر کنار کند وخود حکومت کند پس تصمیمات اشتباهی را می گیرد .مواد مخدر و افیون برایش تصمیم می گیرند که چه بخورد چه نخورد کجا برود یا نرود.......پس دید یک مصرف کننده افیونی می باشد چون حس های او آلوده است
حال نگاه مسافر:مسافر در واقع همان شخصی است که در گذشته مصرف کننده بوده است در این مقطع نفس اماره کنار می رود ودر وادی نفس لوامه قرار می گیرد و واقعا خواستار رهایی است ومی خواهد رها شود ،برای همین است که می گویند سفر از زشتی ها به زیبایی ها از قهر به مهر از سیاهی به روشنایی....

مسافر برای درمان باید حرکت داشته باشد تا به نتیجه ای که می خواهد برسد.برای درمان اعتیاد چون سه قسمت جسم وروان وجهانبینی که تخریب شده است باید درمان شود
جسم وروان فرد با سفر تدریجی، کم کم در مدت11 ماه بازسازی می شود. فردی که جسم و روان او درست شود ولی جهانبینی او تغییری نکرده باشد مسلما درمان در او صورت نگرفته است.

جهانبینی با شرکت در جلسات، مطالعه نشریات و آموزش گرفتن از راهنما کم کم با تغییر نگاه و نگرش ایجاد می شود نگاه کردن با دیدن فرق می کند نگاه از نظاره وناظربودن می آید تغییر نگرش به این معناست که درونش هم تغییر کند در نهایت فردی که به درمان می رسد باید نگاهش تغییر کند نگاهش به مواد مخدر به اطرفیانش به خودش،زمانی که این تغییر بوجود می آید براحتی مشخص می شود که فرد به درمان رسیده وبه تعادل نسبی دست پیدا کرده است.
برای مثال بعد از رهایی احساس خاصی به مواد مخدر ندارد ومانند تمام نعمت های دیگر در هستی به آن نگاه می کند که باید در جای خودش باشد ووجودش لازم است.وبا سفر کردن حس های شخص باز می شود وتغییرات درونی کاملا ایجاد می شود وآن زمان جهانبینی مسافر هم به درمان می رسد .



تعداد حاضرین : 15نفر - مشارکت کننده ها : 8نفر - پیام خوانها :4نفر

جلسه راس ساعت 18/35 به کار خود خاتمه داد
در پناه حق
تهیه گزارش: همسفرمریم

[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]
در روز پنجشنبه مورخ 6/11/1390 در مجتمع فرهنگی ورزشی غدیر یک بازی دوستانه بین تیم های فوتبال هنرمندان و کنگرۀ 60 رأس ساعت 15:30 انجام شد.



قبل از شروع بازی یادبودی از طرف کنگرۀ 60 توسط کاپیتان این تیم به کاپیتان تیم هنرمندان اهدا گردید و بازی رأس ساعت 15:30 با سوت داور آغاز شد.






برای دیدن ادامه مطلب اینجا بروید

[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]

محمد رضا طالقانی ، مرد شناخته شده ورزش و البته کشتی است که  نیاز به معرفی ندارد. فردی که با کار کردن برای ورزشکاران و درجمع آنان بودن نه تنها خسته نمی شود بلکه انرژی اش چندین برابر می شود .او از آن دسته افرادی است که  در قشر مردم و ورزشکاران از محبوبیت بالایی برخورداراست و معمولا" هر جا  که پا می گذارد مردم بااحترام با او برخورد می کنندو خدماتش را یاد می کنند .جمعه ای که گذشت . محمد رضا طالقانی  ریاست اسبق فدراسیون کشتی جمهوری اسلامی ایران  به دعوت آقای دکتر حاج رسولی که از متخصصین و صاحب نظران علم ورزش هستند و مدتهای زیادی است که با کنگره 60 همکاری می کنند ، در پارک طالقانی حضور پیدا کرده و از نزدیک از فعالیتهای رشته های مختلف ورزشی بازدید کردند .

این چهره آشنای کشتی ایران و جهان دقایقی در جمع باستانی کاران کنگره 60 حضور پیدا کرده و مورد استقبال جناب  مهندس دژاکام و سایر ورزشکاران قرار گرفتند و عکسی به یادگار باایشان گرفتند . در خاتمه فرصت کوتاهی دست داد  تا با این پیش کسوت ورزش که خدماتش بر کسی پوشیده نیست  ، صحبت کوتاهی داشته باشم :

بسیار خوشحالم که امروز در پارک طالقانی حضور پیدا کردم و درجمع ورزشکاران کنگره 60 هستم . آشنایی با کنگره را مدیون آقای دکتر حاج رسولی می دانم که همواره به کارشان ایمان داشته ام چه در زمانی که ایشان در سطح  ملی قهرمان ارزنده و با اخلاقی بودند و چه دوره ای که در فدراسیون کشتی فعالیت می کردم ، همیشه دوست داشتم از علم و تجربه ایشان استفاده کنم که فرصتش پیش نیامد . همکاری ایشان با این جمعیت احیای انسانی کار بسیار زیبا و قابل تقدیری است که نامش را فقط می توان پهلوانی گذاشت .

بنظر من این کار باید برای همه مسولین و ورزشکاران رشته های مختلف یک الگو باشد که به اینجا بیایند و درس ادب یاد بگیرند .بسیار لذتبخش بخش است وقتی می بینی که افرادی که روزی به زندگی پشت کرده بودند به سلامتی رسیده اند و در کنار یکدیگر در کمال ادب و جوانمردی   به ورزش می پردازند  بسیار لذتبخش است به شخصه همراهیهای جناب دکتر حاج رسولی و زحمات بنیانگذار کنگره 60 را ارج می گذارم و به ایشان خدا قوت می گویم . افتخار می کنم که رخصت این را پیدا کردم که در جمع دوستان کنگره 60 باشم و از این به بعد نیز سعی خواهم کرد حضور بیشتری داشته باشم و وقت بیشتری برای همکاری با ورزش این جمعیت داشته باشم .

درادامه فرمودند :

من متولد و بزرگ شده یکی از محلات جنوب شهر تهران هستم وبه طبع با افراد مصرف کننده زیادی برخورد داشته ام . و لی هیچ گاه این افراد را به چشم بزهکار نگاه نکرده ام بلکه همیشه اعتقاد داشته ام این افراد بیمارانی هستند که باید به آنهاکمک کرد تا بااراده خودشان سلامتی خود را بازیابند . امیدوارم مردم و مسولین نیز نگاهشان به اعتیاد به همین شکل باشد و در حمایت و یاری به این افراد دریغ نکنند . امروز با این همه شور و انرژی که در پارک طالقانی دیدم به وجد آمدم و معتقدم تک تک این عزیزان که توانسته اند به اعتیادشان غلبه کنند ، چیزی از یک پهلوان واقعی کم ندارند .

به عنوان فردی که سالها در ورزش این مملکت بوده ام  به همه ورزشکاران کنگره 60 افتخار می کنم و مطمئنم با انرژی مثبتی که امروز در جمع این عزیزان دریافت کردم تا چند روز سرشار از انرژی خواهم بود .

ایشان در پاسخ سوالم که آینده ورزش کنگره 60 به خصوص کشتی را چگونه می بینید ، گفتند :

خوشبختانه کنگره 60 توانسته است در رشته های مختلف رشد بسیار قابل توجهی داشته باشد و در سطح ملی و باشگاهی خود رانشان دهد . کشتی هم از این قاعده مستثنی نیست . با همت و پشتکاری که  امروز دررشته های مختلف دیدم ، مطمئن باشید رشته ورزشی کشتی هم  می تواند همچون سایر رشته هارشد کند و خبرهای خوبی ازاین رشته در کنگره 60 خواهید شنید .حتی سرامد سایر رشته های ورزشی کنگره 60 باشد . امیدوارم با پی گیری قهرمانان خوبی  که از رشته ورزشی کشتی در کنگره 60 هستند و با تلاش و حمایتهای عزیزانی مثل آقای دکتر حاج رسولی و سایر مسوولین این رشته هم جایگاه خودرا به زودی پیدا کند .بنده هم با کمال میل قول می دهم اگر کاری از دستم برمی آید دریغ نکنم و همکاری بیشتری با کنگره 60داشته باشم ..

آینده کنگره 60 را بسیار روشن می بینم و مطمئن هستم  با حضور دلسوزانی مانند آقای دژاکام و دکتر حاج رسولی و سایر عزیزان در آینده شاهد پیشرفتهای بیشتری درسطح علمی و ورزشی از این مکان خواهیم بود . امیدوارم مسولین حمایت بیشتری از این جمعیت احیای انسانی داشته باشند وشاهد حضور و فعالیت سایر عزیزان تحصیل کرده و مجرب امر ورزش ایران ، در کنگره 60 باشیم .

گزارش : مسافر علی ضیاء

منبع : معجزه

[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]
به نام پروردگار پاکی ها
خداوند انسان را خلق کرد و از خود در او دمید پس می توان گفت انسان وجودی از خداوند است , خداوندی که پاک است و مهربان ....
اما چه می شود انسانی که از وجود خداوند است و اشرف مخلوقات خود را به پایین ترین و کم ترین مرتبه می رساند ؟ شاید فراموش می کند که کیست از کجا آمده چه ماموریتی دارد و به کجا خواهد رفت ...
خداوند رحمان و رحیم که آگاه به احول مخلوقاتش است راه ها و راه کارهایی را پیش روی انسان گذاشته و خود انسان وسیله ای است برای راهنمایی راه . اینگونه که از دوران جاهلیت نیز همین روال ادامه داشته که برگزیده هایی از سوی خداوند انتخاب می شدند تا وسیله ای شوند برای نجات جاهلیت . آن دسته که به خود می آمدند و به خدای یگانه ایمان می آوردند د رواقع خود را شناختنتد و انسان بودن را تجربه کردند.
دسته دیگر اما در جاهلیت خود ماندند و هیچ تلاشی برای شناخت خود و خالق خود نکردند نیز تکلیفشان روشن بود ...
اما در این عصر نیز که انسان خود را فراموش کرده و انسانیت نیز کم کم به فراموشی سپرده می شود به نوعی دیگر برگزیدگان خداوند وارد عرصه می شوند برای فراموش نکردن و به یاد آوردن خود انسانیت .

کنگره 60 به نظر من یکی از همین برگزیدگان و انتخاب شده های خداوند است که بدون هیچ پاداش مادی پنجره ای رو به روشنایی ها گشوده است و برای رسیدن به این روشناییها باید سفر کرد...
سفری برای گذشتن از تاریکیها و جهالتها , سفری برای عبور از گودال عقده ها و حقارتهای درون و بیرون .
همیشه در همه سفرها ابتدا همه به فکر مهیا کردن توشه راه هستند اما در سفر کنگره به هیچ توشه ای نیاز نیست جز همسفری همراه و راهنمایی راه بلد.
همه مسافران کنگره 60 به نوعی راهشان را گم کرده اند و سرگردان شده اند و از کوره راههایی سر در آورده اند که به پست ترین و پایین ترین مرتبه شان کشانده است ...
و این گم کرده راهها گاهی بدون اینکه خود متوجه باشند تبدیل می شوند به ظالم ترین افراد و یا حتی بدبخت ترین آنها.
سفر در کنگره 60 شناختن خود و پیدا کردن راه است . می شود گفت انسانی که این سفر آگاهانه را شروع می کند خود را از کوره راهها به راه مستقیم می رساند و به این نکته می رسد که خداوند فرصتی دیگر برای زندگی به او داده است و از همه مهمتر اینکه می تواند با درایت بیشتر خود را از فرش به عرش برساند .
با سپاس
همسفر ناهید آقایی
منبع : تالار گفتگو

[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]

به نام خدا

کارگاهای آموزشی خصوصی کنگره60 نمایندگی سمنان روزهای پنج شنبه مورخه(90/11/6) با نگهبانی آقای میثم جمالی واستادی آقای ناصر فرخی ودبیری موقت یاسر بابایی راس ساعت برگزار گردید.

اولین تجربه جایگاه استادی بعد از رهایی


خلاصه سخنان استاد :

اول از راهنمای خودم جناب آقای داوود عرب تشکر می کنم که به من خیلی کمک کردندکه به رهایی برسم ودر این جایگاه قرار بگیرم. من قبل از کنگره راهی  و روشی پیدا نمی کردم تا اینکه وارد کنگره شدم وبا ورود به کنگره وظایفی به عهده من گذاشته شد،من آمدم اینجا که از دست یک قول بی شاخ و دم رها بشم و باید وظایف خودم را انجام دهم . مثلآ در سفر اول مصرف جیره و داروی خودم را در سر ساعت مصرف کنم .چرا باید سر وقت مصرف کنم ؟چون باید با هوای نفس خودم مقابله کنم وشیطان را از خودم دور کنم. درگذشته من راهنما نداشتم ومصرف کننده شدم، و الان که راهنما دارم باید گوش به فرمان باشم وبه حرف های او گوش کنم تا به نتیجه برسم . دراینجا من نظم را یاد می گیرم یعنی در سروقت مصرف جیره، سر موقع خوابیدن و غذا خوردن، وحاضر بودن به موقع در جلسات، واین نظم باعث می شود که به تعادل برسم واز خیلی از ضد ارزشها فاصله بگیرم. من قبل ازکنگره هیچ مسولیتی را قبول نمی کردم ، ودر اینجا یاد گرفتم مسئولیت کار خودم را خودم  قبول کنم. ودر این جایگاه که الان قرار گرفتم آرزو دارم که تمامی سفر اولی ها به سفر دوم ،و سفر دومی ها به سفر سوم برسند.

 ودر پایان جلسه انتخابات نگهبانی صورت گرفت وآقای حسین نوروزیان برای نگهبانی چهارده جلسه بعدی انتخاب شدند ونوشتارها را از  نگهبان قبلی دریافت کردند.


تهیه گزارش:یاسر

عکس:رضا


[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ ] [ محسن ]

بنام خالق هستی


روز  چهارشنبه مورخه 05 / 11 / 90 مسافر ناصر رهجوی آقای داوود عرب رسما" وارد سفر دوم شدند و گل رهایی را از دستان پر توان جناب آقای مهندس حسین دژاکام دریافت کردند

این رهایی رو خدمت راهنمای محترمشان ، خانواده ناصر، همه مسافران و همسفران شعبه سمنان تبریک میگویم


[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ ] [ حسن ]


کنگره 60 بر اساس اصل پذیرفته شده کمک فرد رها شده از دام اعتیاد ، به فرد در حال مصرف مواد مخدر ، فعالیت می کند. امروزه در تمام دنیا ، این اصل به عنوان یکی از قوی ترین راهبردهای فعالیت در حوزه اعتیاد و درمان ، شناخته می شود . البته کنگره 60 به نوعی ، این اصل را ارتقا داده و معتقد است که فرد رها شده از دام اعتیاد صرفا به دلیل داشتن تجربه رهایی از اعتیاد نمی تواند راهنمای دیگر مصرف کنندگان مواد مخدر که خواهان رهایی از دام اعتیاد هستند باشد . هرچند او تجربه رهایی را دارد اما دراین مقوله تجربه به تنهایی کافی نیست ، باید ببینیم که او چگونه از اعتیاد رها شده است ، با چه روشی و چه متدی ، آیا درمان شده است ؟ آیا مشکلات او برطرف شده است ؟آیا به تعادل رسیده است ؟ یا اینکه فقط مصرف خود را قطع کرده یا به عبارتی فقط ترک کرده است . قطعا در  چنین وضعیتی ، که سخت درگیر مشکلات  درونی و بیرونی خود می باشد  و از نظر جسم ، روان و جهان بینی به تعادل نرسیده و آموزش لازم را ندیده است ، چگونه می تواند به دیگران کمک کند ؟

 در ساختار آموزشی و راهنمایی کنگره 60 ، با دو واژه یا دو شخصیت راهنما و رهجو برخورد می کنیم .

راهنما :

 در کنگره 60 به فردی راهنما گفته می شود که بعد از قطع مصرف مواد مخدر و رسیدن به رهایی و درمان اعتیاد با متد DST و به تعادل رسیدن شهر وجودی او شامل جسم ، روان و جهان بینی ، آموزش های کنگره 60 را گذرانیده و در آزمون های داخلی کنگره 60 که به منظور انتخاب راهنمایان جدید برگزار می شود شرکت نماید .

 این فرد در صورت کسب نمره قبولی در دو آزمون کتبی داخلی ، شامل آزمون های فنی و جهان بینی ( که کعمولاً نمره قبولی بالای 18 می باشد ) ، بایستی از کنگره مرزبانان نمایندگی خود نمره انضباط بگیرد و پس از درج نظریه تایید توسط راهنمای او در فرم درخواست کمک راهنمایی ، پوشه حاوی برگه های امتحانی ، فرم درخواست کمک راهنمایی ، معرفی نامه تربیت بدنی مبنی بر حضور فعال در یکی از رشته های ورزشی و سایر مدارک او در کنگره دیده بانان  مورد بررسی قرار می گیرد. در صورت دارا بودن شرایط قانونی ( قوانین داخلی کنگره 60 ) درخواست او توسط دیده بان راهنمایان و نگهبان کنگره 60 امضا می شود و پس از آن پیمان کمک راهنمایی را امضا می کند و شال مخصوص کمک راهنمایی که شال نارنجی است و نشان کمک راهنمایی می باشد را دریافت می کند . در مرحله بعد او در نمایندگی خود مجوز اعلام کمک راهنمایی و تشکیل لژیون را از مرزبانان نمایندگی خود دریافت می کند .

شایان ذکر است پروسه راهنمایی در کنگره 60 شامل سه بخش کمک راهنما ، راهنما و استاد راهنما می باشد ، کمک راهنمایی ، اولین دوره فعالیت در این حوزه است که مدت زمان آن 4 سال می باشد . کمک راهنما اگر در طول این مدت 3 نفراز شاگردانش ( مصرف کنندگان مواد مخدر که برای درمان مراجعه می کنند ) بعد از درمان به مرحله کمک راهنمایی برسند و همچنین آغاز نامه خود را در خصوص موضوعات موبوط به اعتیاد ، برگرفته از تجربیات و دانش خود ، به رشته تحریر در آورد ، پس از دفاع از آغاز نامه خود و تایید کنگره دیده بانان ، می تواند از مرحله کمک راهنمایی به مرحله راهنمایی صعود نماید .

تا این جا متوجه شدیم که رسیدن به درجه کمک راهنمایی در کنگره 60 به منزله گذشتن از هفت خان رستم است و کار ساده ای نیست و کنگره 60 صرفا به موضوع تجربه یک فرد رها شده از دام اعتیاد ، اکتفا نکره است .

بلکه معتقد است فرد رها شده بایستی علاوه بر تجربه اعتیاد و رهایی از آن ، به درمان قطعی رسیده باشد ، آموزش کافی را ببیند و مسلح به علم شناخت کامل صورت مسئله  اعتیاد باشد و عاشق خدمت به همنوعان خود برای رهایی از اعتیاد نیز باشد تا بتواند به دیگران کمک کند .
هدف ما از بیان این مطالب در دستور جلسه وظایف رهجو ، این است که بدانیم کمک راهنما یا راهنما کیست و چه جایگاهی دارد و برای رسیدن به این جایگاه چه مسیر سخت و طولانی را پشت سر گذاشته است . می خواهیم بدانیم که مصرف کننده مواد مخدر که برای درمان به کنگره 60 مراجعه می کند و مجاز است یکی از کمک راهنمایان کنگره 60 را به عنوان راهنمای خود انتخاب کند ، در مقابل راهنما و کنگره 60 چه وظایفی دارد .

رهجو :

حتما می دانید که در کنگره 60 به چه کسی رهجو گفته می شود  ، رهجو یعنی جوینده راه رهایی ، یعنی مصرف کننده مواد مخدر که خواهان رهایی از دام اعتیاد است و به دنبال راه منطقی برای درمان اعتیاد خود می گردد .

در مقاله علمی صورت مسئله اعتیاد ( مهندس حسین دژاکام ) مصرف کنندگان مواد مخدر در قالب یک مثلث به سه گروه تقسیم می شوند . این دسته بندی برای اولین بار در جهان ، در این مقاله ارائه شده است و در هیچ جای دیگری این دسته بندی را نمی توانیم بیابیم . بر اساس این مقاله ، مصرف کنندگان مواد مخدر به سه گروه نامزدهای اعتیاد ، مصرف کنندگان خواهان اعتیاد و مصرف کنندگان خواهان رهایی تقسیم می شوند . کنگره 60 برای هرکدام از این گروه ها رویکرد خاص خود را پیشنهاد می کند . برای نامزدهای اعتیاد ، اصل پیشگیری ، برای مصرف کنندگان خواهان اعتیاد ، اصل مهار و برای مصرف کنندگان خواهان رهایی ، اصل درمان .

در اجرای پروسه درمان اعتیاد ، مصرف کنندگانی موفق هستند و به درمان و رهایی می رسند که در دسته سوم باشند . اگر مصرف کننده ای با تمام وجود خواستار رهایی نباشد ، امکان ندارد به رهایی از اعتیاد برسد . رهایی از اعتیاد کار کوچک و ساده ای نیست . نیروی بسیار عظیمی را می طلبد که این نیرو فقط در افراد خواهان رهایی یافت می شود و فرد خواهان رهایی می تواند این نیروی خفته را به کار گیرد و از قوه به فعل درآورد .
 وظایف رهجو

1- خواهان رهایی بودن :

همانگونه که گفتیم ، اولین ویژگی و خصوصیت رهجو ، خواستار رهایی بودن است . فردی که خواهان رهایی نیست ، رهجو نیست . بعضی ها خواهان رهایی هستند و بعضی ها فکر می کنند که خواهان رهایی هستند و در عمل نشان می دهند که خواهان رهایی نیستند . هم مصرف بی حد و حصر مواد را می خواهند و هم رهایی را ، و این ها در کنار یکدیگر قرار نمی گیرند . بنابراین رهجوی واقعی کسی است که اگر یک صندلی را به خود اختصاص می دهد ، در مقابل وجدان خود ، سربلند باشد . زیرا افراد بسیاری هستند که خواهان رهایی و منتظر این صندلی هستند . کسی که خودش خوب می داند که خواهان رهایی نیست آیا بهتر نیست به دنبال کار خودش برود تا این صندلی و این موقعیت و امکانات در اختیار فردی که خواهان است قرار گیرد ؟

2- آموزش پذیری :

رهجو کسی است که می داند برای چه امری به کنگره 60 می آید . او هدفش را می شناسد ، او به دنبال رهایی است و خوب می داند که بدون آموزش و یادگیری ، خبری از درمان و رهایی نخواهد بود . حضور او در کنگره ، حضوری موثر در امر یادگیری و آموزش است . او می داند که حضور در کنگره 60 مفهومی جز آموزش ندارد . خوب گوش می کند ، خوب مطالعه می کند و خوب عمل می کند . نشریات ، مقالات ، کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر، سی دی ها و دیگر منابع آموزش کنگره 60 را از دست نمی دهد . حرف راهنمایش را فقط یک بار می شنود و عمل می کند . در مقابل آموزش های کنگره 60 و راهنما تسلیم است . برنامه تیپرینگ خود را دقیقاً طبق دستور راهنما بدون کوچکترین تغییری انجام می دهد . اگر راهنما می گوید مثلاً : 8 صبح ، رهجو معنی 8 صبح را می داند . می داند که هشت و ده دقیقه ، دیگر هشت نیست . در مدت زمان کوتاه برگزاری جلسات ، صندلیش را ترک نمی کند . رهجوی خوب در زمان برگزاری کلاس ، در کلاس است ، در حیات و مشغول سیگار کشیدن نیست . کسی که تحمل نشستن روی صندلی به مدت یک ساعت و نیم را ندارد و  تحمل سیگار نکشیدن به مدت یک ساعت و نیم را ندارد ، چگونه می تواند از دام مخوف اعتیاد رها شود ؟

3- رعایت اصول ، قوانین و حرمت کنگره 60 :

رهجو کسی است که اصول ، قوانین  و حرمت کنگره 60 را با دقت رعایت می کند . دیر نمی آید ، زود نمی رود ، غیبت نمی کند ، وارد مسایل حاشیه ای نمی شود . کاری به کار دیگران ندارد . توان و انرژیش مصروف امور درمان خود می شود . با راهنما صداقت دارد . لباس پوشیدن و رفتارش درست است . با دیگران با احترام برخورد می کند . به قوانین احترام می گذارد . برای نگهبان نظم ، مهماندار ، مرزبان و سایر گردانندگان ، احترام و ارزش قائل است . اتومبیلش را جایی پارک نمی کند که برای کنگره مشکل ساز شود و خلاصه اینکه نسبت به تمام این امور و مسایل با حواس جمع برخورد می کند . در مورد راهنما می داند که راهنما استاد است و او شاگرد ،  راهنما مربی اوست  ، پس باید به او احترام کامل بگذارد . طوری با او حرف نمی زند که اگر کسی نداند ، تصور کند او دوست و رفیق اوست ، نه ، کمک راهنما دوست و رفیق رهجو نیست ، جایگاه او به مراتب از جایگاه دوست و رفیق بالاتر است . اگر او را دوست و رفیق خطاب کنیم و هر طور که مایل بودیم و راحت بودیم با او صحبت کنیم ، قطعاً به او بی احترامی کرده ایم . او معلم و مربی است و حرمت و احترام معلم و راهنما بر هر کسی واجب است .
4- بازیگر بودن و خدمت کردن :

رهجو در کنگره 60 ، تماشاچی فعالیت و خدمت دیگران نیست . خودش فعال است و خدمت می کند . او خوب می داند که خدمت کردن و فعال بودن بخشی از پروسه درمان اوست و نسبت به این مهم بی تفاوت نیست . او می داند که خدمت در کنگره 60 داوطلبانه است و تا خودش داوطلب نشود کسی به سراغ او نخواهد آمد . او می داند که اگر بازیگر نباشد ، پس از مدتی از همه چیز خسته می شود و همه چیز برایش تکراری و کسل کننده می شود و شروع می کند به ایراد گرفتن از همه چیز و در نهایت از حرکت باز می ماند .

5- قدردانی و سپاسگزاری :

یکی از آموزش های مهم کنگره 60 ، آموزش شکرگذاری و سپاسگزاری در برابر خالق و مخلوق است . کسی که نسبت به مخلوقین خداوند مراتب سپاس گزاری را بلد نیست و نمی داند  ، قطعاً شکرگزاری از خداوند را نیز نیاموخته است . رهجو نسبت به خدمت هایی که از راهنما و کنگره 60 دریافت می کند ، بی تفاوت و ناسپاس نیست . هرچند کنگره 60 رایگان است و وجهی بابت درمان و رهایی از کسی دریافت نمی کند ، اما رهجوی واقعی در صورتی که توان مالی داشته باشد در جای خودش و در مواردی که امکان کمک مالی وجود دارد ، مانند حساب ذخیره زمین و ساختمان و یا در گردش سبد پول در جلسات ، در حد توانش حمایت می کند . رهجو هیچگونه تعهد مالی در مقابل راهنما ندارد ، اما در مراسمی مثل روز تولد راهنما و یا روز راهنما ، مجاز است برای راهنمای خودش به پاس خدمات و راهنمایی ، کادو یا هدیه ای تهیه کند ، و این امر در تمام دنیا و بر اساس خرد جهانی ، یک حرکت بسیار زیبا و انسانی است .

6- درخت میوه ، آنچه که دریافت نموده ، چندین برابر پس می دهد .

یک رهجو ، قطعاً به رهایی می رسد . او ضمن اینکه برای همیشه رهجو است ، زمانی می رسد که خود تبدیل به کمک راهنما و در ادامه راهنما می شود و چنیدین برابر آنچه که دریافت نموده بازپس می دهد و شاید این مهمترین و بزرگترین وظیفه باشد  و این چیزی نیست مگر تلاش در جهت رهایی دیگران و تربیت استاد و راهنمای درمان اعتیاد برای دیگرانی که هنوز نیامده اند و در راهند .
وظایف رهجو و نبایدها :

 راهنما فقط راهنمایی می کند ، کنگره 60 می گوید ،  اعتیاد درمانگر ندارد ، راهنما درمانگر نیست ، درمانگر اعتیاد ، رهجو است، تمام مسئولیت درمان روی دوش رهجو است ، رهجو نباید انتظار داشته باشد که کمک راهنما تمام وقت در خدمت او باشد ، او راهنماست . رهجو باید از راهنما سوال کند تا راهنما جواب بدهد . رهجو باید برنامه بخواهد تا راهنما برنامه کاهش مصرف را ارائه بدهد . رهجو باید به دنبال راهنما باشد نه اینکه راهنما به دنبال رهجو باشد .

 راهنما متخصص همه علوم و یا مشاور مسائل خانوادگی یا شغلی يا اقتصادي نیست . او راهنمای درمان اعتیاد است .

رهجو نباید توقع داشته باشد که راهنما همه سوالات او را درهر زمینه ای جواب بدهد و اگر جواب نداد یا ندانست ، بگوید راهنمای من نمی داند ، رهجو نباید راجع به مسائل خصوصی زندگی خود که ربطی به راهنما ندارد از او راه کار بخواهد ، حل این گونه مسائل به عهده رهجوست و آموزش های کنگره 60 به طور غیر مستقیم ، حل مشکلات را به رهجو می آموزد .

 رهجو نباید توقع داشته باشد که راهنما ساعت ها درکنار او باشد و با او حرف بزند . او کار های دیگری هم دارد و رهجوهای دیگری هم دارد .

 رهجو نباید وقت و بی قت با راهنما تماس تلفنی بگیرد و از او سلب آسایش کند ، رهجو یاد می گیرد زمانی که در کنگره حضور دارد و در موقع مناسب سوالاتش را از راهنمایش بپرسد .

این ها خلاصه ای از باید ها و نباید ها در حوزه وظایف رهجو بود که قدر مسلم نمی تواند کافی باشد . یک هفته فرصت داریم تا در این خصوص در بخش گفت و شنود کارگاه های آموزشی در باب این موضوع مشارکت داشته باشیم  .

از آنجایی که همه ما رهجو هستیم حتی اگر کمک راهنما یا راهنما باشیم ، آرزو می کنیم رهجوی خوبی باشیم و راهنما و کنگره 60 از ما راضی باشد تا در ادامه ، خداوند نیز از ما راضی باشد ، زیرا اگر رضایت و اذن خداوند نباشد ، رسیدن به درمان و رهایی و در ادامه رسیدن به دیگر مراتب ، غیر ممکن خواهد بود .

با احترام ، مسافر علی خدامی

www.c60.ir

 

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]

به نام یزدان پاک

کارگاه آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی سمنان روزهای سه شنبه با نگهبانی آقای علی یحیایی واستادی آقای حمیدرضا بنی اسدی و دبیری آقای محسن ابوالحسنی با دستور جلسه :وظایف رهجو در مورخه 90/11/4 راس ساعت شروع بکار نمود.


خلاصه سخنان استاد:

وظایف رهجو باید اول ببینیم معنی رهجو چی هست. رهجو یعنی جوینده راه. من در زمان مصرف رهجوی مواد مخدر بودم، و تمام خواسته های من را و همین طور هرکاری که می خواستم انجام بدهم مواد به من دستور می داد. وفرماندهی من وسیستم بدنم راازمن گرفته بود. یکی ازوظایف من رهجو این است که باید به قوانین احترام بگذارم، نه تنها درکنگره بلکه درهمه جا باید مقررات را رعایت کرد.مثل ایستادن در صف نانوایی که باید قوانین ر ا رعایت کرد وبه دیگران احترام بگذاریم .و از وظایف دیگر رهجو صادق بودن و فرمانبردار بودن از راهنما است. مثلآ من وقتی می خواستم به یک مسافرت بروم وسفر کنم باید از یک سری ابزار آلات مانند نقشه وتابلوها استفاده می کردم تا درسفر به مشکل نخورم. در کنگره راهنما نشان دهنده راه من است ومن باید سرم را با سر راهنما عوض کنم ویک سری پالایش هایی انجام بدهم. کار سخت است اما با کمک راهنما شدنی است . اگر من رهجو بخواهم از تاریکیها به طرف روشنایی حرکت کنم، باید در مسیرصراط مستقیم حرکت کنم و با تمام توان باید آموزش بگیرم تا رهجوی خوبی باشم و تزکیه وپالایش را انجام بدهم  تا به نتیجه مطلوبی برسم.


تهیه گزارش: محسن

عکس: امیر عباس

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ ] [ محسن ]

بنام یزدان پاک

کارگاه آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی سمنان روزهای یک شنبه با نگهبانی آقای رضا غریبشاهیان واستادی آقای سعید اویسی وبا دبیری آقای سینا ابراهیمی با دستور جلسه وظایف رهجو در مورخ 90/11/02 راس ساعت شروع بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

در رابطه با دستور جلسه اول باید بدانیم که رهجو کیست ؟ رهجو یعنی جوینده راه ، کنگره مانند یک جامعه است واولین وظیفه یک رهجو احترام به قوانین کنگره است وکسی که بتواند به قوانین احترام بگذارد می تواند در این مسیر به خوبی حرکت کند واین قضیه باعث ایجاد احترام متقابل می شود وراه را برای یک رهجو هموارتر می کند در کنگره رهجو کسی است که در ابتدا راه درمان را می جوید در کنگره انسانهای متفاوتی از لحاظ موقعیت اجتماعی وشغلی وجود دارند اما اینکه چرا هر کدام از اینها یک رهجو به حساب می آیند هیچ تردیدی نیست وهر کس در هر شرایطی است وقتی که وارد کنگره می شود باید به قوانین احترام بگذارد ودر پی یاد گیری آموزشهای کنگره باشد وچیزی که باید در نظر بگیریم پارامتر زمان است ودر سفر اول به ما گفته می شود که باید یک فرمانبردار باشیم یعنی اینکه هر چه راهنما می گوید باید به مرحله اجرا در بیاید وبه عبارتی سر خودمان را با سر راهنما عوض کنییم واگر می خواهم به نتیجه مطلوبی برسم باید تابع قوانین کنگره باشم واین راهم باید بدانم که هر چیزی فوری وضزب العجلی به دست نمی آید باید یک مسیری را طی کند تا به نتیجه برسد  در زمان مصرف مواد به واسطه مواد خیلی از کارها از ما گرفته شد ودرگیر کارهای ضد ازرشی بودیم وحال اگر در کنگره می خواهیم به درمان وبه نتیجه برسیم باید قوانین کنگره را رعایت کنیم  امید وارم که همه ما بتوانیم رهجوی خوبی باشیم وبتوانیم خوب وآنچه به ما گفته می شود آموزش ببینیم ویاد بگیریم تا از قوه به فعل در بیاوریم.

  

                              



[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ ] [ مسافر حسین ]

واژه رهجو در كنگره 60 به فردي اطلاق مي شود كه براي درمان اعتيادش به يكي ازشعب مراجعه مي كند وپس از گذراندن جلسات تازه واردين يكي از راهنمايان را براي راهنمايي خود درسفري كه درپيش دارد انتخاب مي كند وبعنوان مسافر رسما" سفرخودراغاز مي نمايد در حقيقت فرد زماني رهجو بحساب مي آيد كه راهنما داشته باشد . رهجوو راهنما دراين مسيري كه درپيش است بايكديگرارتباطي تنگاتنگ و متقابل دارند . رابطه اي شاگرد واستادگونه كه هريك از ما به نوعي در مقاطع مختلف زندگي مانند دوران تحصيل ، شغل ، ورزش وغيره بانامهاي ديگري ،آنرا تجربه كرده ايم . نقشهايي از قبيل معلم ، استاد يامربي . دركنگره 60 اين نقش رنگ وبوي حياتي وحساس تري بخود مي گيرد به اين دليل كه مساله درمان اعتياد فرايندي است كه فرد بانايل شدن به آن مي تواند درتمامي سطوح زندگي شخصي واجتماعي خود نظم وآرامش را حاكم كند و بسيار حايز اهميت مي باشد .
درواقع رهجو بودن ازجنبه زماني ومكاني محدوديتي ندارد ودر مورد تمامي مقاطع سفر و جايگاههاي مختلف براي تمامي مسافرين وهمسفران صادق است . البته رهجوي واقعي بودن واطاعت از فرامين راهنما درسفراول بسيار مهم تروتعيين كننده است بعبارتي چنانچه فرد مسافرياهمسفر بتواند سفراولش را به صورتي ايده آل ومطلوب طي نمايد وبنوعي در چارچوب قوانين كنگره طي طريق كند ، آنگاه همان رهجويي مي شود كه دلخواه راهنما وكنگره است ، درنتيجه با اين پايه ريزي اصولي كه درسفر اول انجام مي دهد مي تواند سفرهاي بعدي رانيز راحت تر و مفيدتر پشت سرمي گذاردبه عبارتي اگر فردمسافرياهمسفر بتواند رهجوي مطيع وخوبي باشد ، خواه نا خواه بعدازسفراول نيز با تكيه برآموزشهاي فراگرفته مي تواند رهجويي ايده آل باشد . حال براستي رهجوي خوب وايده آل داراي چه خصوصياتي است و كدام مسافرياهمسفرمي تواندادعا كند كه من رهجوي خوبي هستم ؟
رهجوي خوب دردرجه اول رهجويي است كه مطيع فرامين راهنمايش باشد . رهجويي كه گوش به فرمان اوامر وراهكارهاي راهنماي خويش باشد وبه قول كنگره سرراهنمايش را بجاي سرخودقراردهد لاجرم مي تواند رهجويي خوب وآنچه دلخواه راهنما وكنگره است باشد وبه تبع اين امر مهم ، سفر ودرنتيجه حال خوبي داشته باشد وزمانيكه به رهايي رسيد خود بعنوان راهنما باتكيه برهمين حال خوب رهجوهاي خوبي را پرورش وراهنمايي نمايد واين ميسر نمي شود مگربا مطالعه وآموزش وپايبندي به اصول وقوانين كنگره .
صادق بودن يكي ديگراز فاكتورهاي مهمي است كه يك رهجوي خوب بايداز آن برخوردارباشد . فردمسافرياهمسفراگررهجوي صادقي باشد و مشكلات پيش آمده عمدي وسهوي سفرخويش را براي راهنماي خودبازگو كند ، راهنما با رغبت واشراف بيشتري مي تواند براي حل اين مشكلات راهكارهايي گره گشا ارايه دهد . نكته مهم ديگر حضورمستمر، منظم وبموقع رهجودرجلسات كنگره و لژيون مي باشد كه مي تواند نقش موثري در فراگيري مطالب وآموزشهاي كنگره ايفانمايد . البته نبايد فراموش كند كه آموزش ديدن وكسب تجربه درتمام مقاطع نبايست متوقف شود به عبارتي رهجو در هر مقطع ازسفر و هر جايگاهي كه بايد ( به روز ) باشد و زماني يك رهجو به روز مي شود كه مطالعه نشريات ومطالب كنگره اعم از نوشتاري وشنيداري رادردستور كار قرار دهد وبتواند افقهاي وسيعتري نسبت به محيط پيرامون خويش را نظاره گرباشد .نكته ديگري كه آنرا مي توان ازمصداقهاي يك رهجوي خوب وايده ال عنوان نمود ، احترامي است كه وي مي بايست به تمامي اعضاي كنگره بگذارد . اگر اين امر مهم (احترام گذاشتن ) در رهجو نهادينه شود درنتيجه ديگر اعضا نيز بااحترامي متقابل اورا پذيرا مي شوند .
رهجوي خوب رهجويي است كه قدردان باشد . به اين معني كه هيچگاه از ياد نبرد قبل از آشنايي باكنگره چه حال وروزي داشت و دراثر اعتياد چه بيشمار نا بسامانيها و بهم ريختگيها همه جوانب زندگي اش را ازتعادل خارج كرده بودند و حالا در چه جايگاهي است . او نبايد فراموش كند كه در اين مسيري كه به سوي آرامش وتعادل مي پيمايد يا پيموده چه افراد وعواملي اوراهمراهي كرده اند تا به سرمنزل مقصود برسد . او وظيفه دارد كه از خاطرنبرد : مديون است . مديون مكان امني است كه ساكنينش اورا با خودغريبه نداستند و آغوش مهرباني و رهايي به رويش گشودند .
خداوند اجرشان دهد ..


بااحترام : مسافر علی ضیایی

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]
این جلسه هشتمین جلسه از دور هشتم سری کارگاههای آموزش خصوصی همسفران کنگره 60 شعبه سمنان روزهای شنبه به نگهبانی همسفر خانم سمانه واستادی همسفرخانم مهتاب ودبیری همسفرخانم مرضیه با دستور جلسه وظایف رهجو درتاریخ 90/11/01 راس ساعت شروع به کار نمود. خلاصه سخنان استاد :

در گنگره واژه رهجو به کسی که جوینده راه باشد گفته می شود کسی که خودش پیگیراست وراهنما فقط راه را به اونشان می دهد.برای مسافران راهنما درمانگر نیست وشرایط را فراهم می کند که در مسیر حرکت درست را انجام دهند .

من به عنوان همسفر در کنار یک مسافر درگیر یک سری مسائل هستم که باید یاد بگیرم که به سمت آگاهی حرکت کنم وکسی جز یک راهنما که خودش یک مسیری را رفته نمی تواند راه را به من بشناساند ومن باید پشت سر راهنما خودم حرکت کنم تا بتوانم بال پروازی باشم برای مسافرم وبا گرفتن آموزشها محیط امنی را ایجاد کنم .

ومن برای حرکت در صراط مستقیم باید دانایی خودم را بالا ببرم واین حرکت زمانی میسر می شود که آموزش میگیرم در صراط مستقیم باید راهنما داشته باشم تا بتوانم به نتیجه برسم .

حلقه وصل بین راهنما ورهجو پیوند عشق ومحبت است ولی این پیوند محبت در قالب یک سری حرمت ها قرار دارد ومن هنوز به راهنما ی خودم نیاز دارم وتا آخر هستی خودم رو مدیون کنگره وراهنمای خودم می دونم واز هر طریقی باید از راهنمای خودم قدر دانی کنم واز نظر من بهترین قدر دانی ام می تواند این باشد که راهم را خوب بیاییم وتغییر کنم وراهنما با یک نگاه می تواند از درونم آگاه شود ومن نمی توانم کسی رو تغییر بدهم بلکه زمانی که من تغییر می کنم می توانم روی دیگران تاثیر بگذارم وباعث تغییر در اطرفیانم شوم .

ومن این را دانستم که برای راهنما ،رهجوها هیچ فرقی نمی کنند بلکه این رهجوها هستند که با فعالیت وحضورشان می توانند در نزد راهنما جایگاه خودشان را تعیین کنند. وهیچ راهنمایی از رهجو انتظار احترام وسپاس ندارد این رهجوست که ، آن فاصله راهنمایی ورهجویی اش را با رعایت جایگاه حفظ کند .من به دعنوان یک رهجو باید با اطاعت کامل از راهنمای خودم حرف شنوی داشته باشم وبه گفته های راهنمای خودم ایمان داشته باشم آنوقت به نتیجه می رسم ولی تا زمانی نگاهم این باشد که که من چرا باید این کار را بکنم چرا باید مثلا نسبت به شخصی که از من کوچکتر هست احترام بگذارم وهزاران چرا ی دیگر را عنوان کنم به نتیجه مطلوبی دست پیدا نمی کنم .


واز نظر من راهنما با حال خرابی من رهجو حالش خراب نمی شود چون راهنما حسابش با عشق است و به رهجو کاری ندارد واگر رهجویی به حرف راهنمایش گوش ندهد خودش آسیب می بیند وبه جایگاه راهنما هیچ آسیبی نمی رسد . ومن در جایگاه رهجویی باید فرمانبردار خوبی باشم تا در آینده فر مانده خوبی شوم

در هر زمانی که مطلبی برایم باز می شود و به شناخت می رسم بلافاصله تصویر راهنمایم جلوی چشم خودم می بینم

ودر همین جا از زحمات راهنمای خوبم تشکر می کنم که هر چه دارم از او دارم




تعداد حاضرین : 20نفر - مشارکت کننده ها : 7نفر - پیام خوانها :2نفر
جلسه راس ساعت 18/35 به کار خود خاتمه داد
در پناه حق
تهیه گزارش: همسفرمریم


[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]

پنج شنبه ساعت 16:45  در نمایندگی سمنان مراسم زیبایی برگزار گردید که متفاوت با کلیه جلسات قبلی بود . زیرا تمامی اعضاء برای اولین بار شاهد حضور پر مهر جناب مهندس دژاکام در شعبه خود بودند .

و این جلسه با دستور جلسه : جشن چهاردهمین سالگرد رهایی بنیانگزار کنگره 60 و  بنیان روش درمان دی اس تی  با استادی آقای مهندس حسین دژاکام و نگهبانی آقای بابایی و دبیری آقای جمالی راس ساعت برگزار گردید .

خلاصه سخنان استاد :

استاد فرمودند : باعث خوشحالی و خرسندی من است که بین شما عزیزان هستم ، واقعا خیلی خوشحالم که نمایندگی ها اینطور شکوفا میشوند ، یکسال و چند ماه از راه اندازی نمایندگی سمنان میگذشت که بچه ها پیش من آمدند و گفتند : مردم سمنان به ما اعتماد نمی کنند و به شعبه مراجعه نمیکنند ، در جواب گفتم : احتمالآ بخاطر شرایط کویری شهر سمنان ، دیر اعتماد میکنند ولی اگر اعتماد کنند ، ماندگارند.

درختی که در کویر است سالی یک یا دوبار بیشتر آب نمیخورد ولی سر سبز و شاداب است و مردم کویری مقاومند و دیر اخت می شوند ، ولی ماندگارند.

 مدت زیادی طول کشید نزدیک به دو سال که یکی از اعضاء سمنان به رهایی رسید  و این رهایی ها بیشتر شد و بعضی ها به راهنمایی رسیدند و در حال حاضر مرزبانان سمنان از خود اعضاء سمنان می باشند و خوشبختانه این نمایندگی هم دارد به خود کفایی و بومی شدن نزدیک میشود.

من مطمئنم در آینده نه چندان دور مردم کنگره را با جان و دل قبول می کنند و می فهمند روش dst تنها راه درمان اعتیاد میباشد و مورد دیگر اینکه کنگره 60 از وزارت کشور مجوز دارد و وزارت بهداشت و درمان تنها ngo ای را که به رسمیت می شناسد کنگره است و دیگر ngoها و گروه درمانی های دیگر مردود میداند چون پایلوت OT (شربت اپیوم تینکجر)را کنگره 60 توسط 840 نفر از اعضا با کمک دانشگاه تهران انجام داد و دانشگاه تهران بعد از موفقیت این پایلوت ، وزارت بهداشت را قانع کرد که OT را جزء داروهای کشور قرار دهد.

قوانینی را هم برای در اختیار گذاشتن OT به مصرف کننده های مواد مخدر در نظر گرفته شده است و هر کلینیک تا 50 نفر را میتواند زیر نظر بگیرد و شربت OT را توزیع کند ، اگر بیشتر از این تعداد باشند ، آن کلینیک باید یک کادر روان پزشک مجزاء مخصوص مصرف کنندها داشته باشد ولی اگر با کنگره 60 کار کنند می توانند تعداد نامحدودی مراجعه کننده داشته باشند.

 استاد در ادامه چنین فرمودند :

درد و رنج بشر از نادانی و جهلش نیست ، از دانشهایی است که هنوز کشف نشده است ، اعتیاد هم دانش آن کشف نشده بود ، جهان نمی دانست برای اعتیاد چه کار باید انجام دهد ، می گفتند معتاد بیمار است ، اما چه قسمتی آسیب دیده است ؟ معتقد بودند اعتیاد درمان ندارد و فقط توانستند طرحی را با عنوان طرح نگاه دارنده ارائه دهند به وسیله داروهای متادون و ...

تنها کنگره 60 در   پانزده آذر هزار سیصد و هفتاد وشش  توانست اولین مدل  DST و کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر را  جهت درمان اعتیاد به دنیا ارائه دهد .

 برای روشن شدن مطلب میتوان گفت : انسانی که مشروب میخورد از حالت عادی خارج میشود ولی چرا همان شخص آب میخورد آن حالت بهش دست نمیدهد؟

شخصی که مواد مخدر مصرف می کند  بعد از مدتی به مواد اعتیاد پیدا میکند ولی همان شخص اگر هر روز برنج بخورد به آن معتاد نمیشود؟

دلیلش این است که در مغز انسانها سدی وجود دارد به نام سد خونی که اجازه نمیدهد که همه چیز وارد مغز شوند و سیستم مغز را بهم بریزند ، مثل انواع ویروسها ، باکتریها و... که نمیتوانند وارد شوند. کلیه مواد مخدر ، الکل و قرص های روان گردان از سد خونی مغز عبور میکنند چون در چربی ها حل میشوند و میروند در کار مغز مداخله میکنند. 

 در بدن دینورفین و اندروفین و دیگر مواد که به آنها اپیوئید ها گفته می شود یعنی گیرنده های مخدرطبیعی  بدن  تولید می شود که چندین برابر مرفین قدرت دارند مثلآ افسردگی به دلیل کمبود سروتونین در بدن است یا  خواب به دلیل این است که  استیل کولین، آدرنالین و سروتونین وارد خون می شود  و می توانید بخوابید و وقتی از بیرون مواد مخدر وارد کردید این سیستم ها از کار افتاد ه اند ، پس مصرف مواد مخدر جایگزین مواد درونی شده و مسمویت نیست  حالا برای درمان باید مخدر های درون را ذره ذره باید به حالت تعادل طبیعی برسانیم و در آن صورت فرد دیگر برگشت و یا گریوینگ ندارد و با دیدن مواد مخدر هم وسوسه نداردو نیازی به ایزوله نیست. کسی که ترک می کند قادر به انجام کارهای خودش نیست اما رها یافتگان در کنگره 60 دارای تیم راگبی هستند که چندی پیش در مسابقات کشوری به مقام پنجم و در استان تهران سوم شدند  و یا تیم والیبال کنگره 60 در لیگ دسته سوم کشوری است و  در تیراندازی با کمان هم همینطور در سطح تیم ملی حضور داریم  . و این مسأله بود که آذر هفتاد و شش شروع شد و الان آنقدر گسترش یافت که الان در سایت ها و کشورهای دیگر مطالبش ترجمه شد .اما  فراز و نشیب های زیادی داشت ، من وقتی می خواستم شروع کنم هیچی نداشتم نه پول ، نه سرمایه ، نه اعتباری داشتم فقط یک ایمان داشتم و باور که معتقد بودم آن ایمان و باوری که در موردش فکر می کردم باعث شد که الان در سطح کشور امروز بیش از بیست هزار عضو بیشتر داریم و الان وزارت بهداشت فقط کنگره 60 را به رسمیت می شناسد و ما اگر با کلینیک ها شروع بکار کردیم باید به سیستم پزشکی کاملآ احترام بگذاریم و با ادب باشیم و چون در گذشته ngoها آنها را قبول نداشتند و آنها ngoها را اما ما این کار را انجام نمیدهیم چون نیاز به کمک و اتحاد نیاز داریم.

در سمنان سال ها اعضاء آمدند و پایداری کردن تا توانستیم به جمع امروز برسیم و باعث خوشحالی است که همه کاره خودتان هستید از مرزبان گرفته تا کمک راهنمایانتان و خودتان را باید آماده کنید برای یک جهش بزرگ و سعی کنید شاگردان خوبی پرورش دهید تا استادان خوبی بشوند و باید انسان بسازید.

و در آخر استاد چنین فرمودند :

من همیشه این را گفته ام که اگر قرار بود معتاد ترک بدهم ، هیچوقت این کار را شروع نمی کردم بلکه کار من پرورش استاد و معلم بود چون اگر انسان شدن را صد در نظر بگیرید ، درمان اعتیاد می شود ده پس ما باید انسان شدن را در نظر بگیریم تا برسیم به شصت یا هفتاد که در آن موقع مسأله اعتیاد هم حل می شود .

و در ادامه نوبت به اعلام سفر جناب مهندس دژاکام رسید که :

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر ، آنتی ایکس مصرفی تریاک ، روش درمان: dst ، داروی مصرفی : اپیوم ، طول درمان : یازده ماه ، راهنما : سیلور ، سردار و رعد ، رهایی :بیش از  14 سال  

و آرزوی ایشان بعد از نواخته شدن سرود تولد این بود :

آرزوی اول : از خداوند می خواهم تمام خواسته های معقول کسانی که اینجا هستند را اجابت کند .

خواسته دوم :انشاء الله به کمک هم به خانواده و جوانان سمنان که درگیر اعتیاد هستند  بتوانیم  خدمت کنیم و پیام را به آنها برسانیم .

و سرانجام طنین صدای جناب مهندس دژاکام اینگونه در فضای نمایندگی سمنان طنین انداز شد که :

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی

ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا

و در ادامه آقای داوود عرب به نمایندگی از مرزبانان محترم نمایندگی سمنان لوح یادبودی را تقدیم حضور جناب مهندس دژاکام فرمودند .

 

و جناپ مهندس دژاکام لوح را امضا و سپس به خود اعضاء سمنان اهدا نمودند .


و  این جشن که به اعضاء خیلی خوش گذشت در ساعت 18:45  به پایان رسید

جای همه شما عزیزان خالی      

       

 با تشکر

تهیه گزارش : مسافر حسن

تصویرگران: رضا - علی- آقای صداقت

ویرایش : همسفر منصوری

 

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ ] [ حسن ]
مفتخریم  امروز پنجشنبه مورخ 90/10/29 حضور پر مهر جناب آقای مهندس حسین دژاکام بنیان گزار روش درمان دی اس تی و کنگره 60 ، را به نمایندگی سمنان به اطلاع شما مسافران و همسفران عزیز برسانیم .
همچنین چهاردهمین سال رهایی ایشان را جشن می گیریم .




آب زنید راه را هین که نگار می رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]

من نمی توانم درک کنم که چرا پسرم حرکاتش تغییر کرده است، رفتار او در خانه عجیب و غریب است، بی قرار و ناآرام می باشد، در مدرسه موفق نیست و اخیرأ مسئولین مدرسه طی یادداشتی اعلام کرده اند که کمتر به کلاس می آید و بیشتر وقت خود را با پسران دیگر و رفقایش می گذراند، بعضی از آنها را حتی ما نمی شناسیم و نمی دانیم چگونه با او دوست شده اند.
بعضی وقتها با آنها به خانه می آید، یکروز وقتیکه تعدادی از آنها در خانۀ ما جمع بودند تلفن خانه زنگ خورد و با یکی از آنها کار داشت، همسرم برای خبر دادن به او صدایش کرد اما جوابی نشنید، بطرف اطاق پسرم که همه در آن جمع بودند رفت اما درب اطاق قفل بود، آیا شما فکر می کنید آنها در حال مصرف مواد مخدر بودند؟
این پدر حق دارد که نگران باشد، از این به بعد والدین این پسر که در منطقۀ خوبی از شهر زندگی می کنند نمی توانند بدون توجه به این نگرانی و بطور مطمئن به زندگی خود ادامه دهند.
استفادۀ پنهانی و در بعضی مواقع آشکار مواد مخدر بین بچه ها و جوانان طبقۀ متوسط و ثروتمند جامعه به شکل عجیبی روبه افزایش است و سن متوسط اعتیاد و مصرف کنندگان مواد مخدر هرروز کمتر می شود، بارها دیده شده است که بچه های دوران متوسطه (دبیرستان) و یا کوچکتر نیز درگیر این شیطان بزرگ هستند.
والدینی که زندگی آنها بطریقۀ صحیح اداره می شود، برایشان بسیار مشکل است تا قبول کنند که فرزندان آنها به مواد مخدر روی آورده اند با اینکه این مادۀ مرگ زا برایشان جالب است، بعضی از والدین نیز فکر می کنند که فرزندان آنها از مصرف مواد مخدر وحشت دارند، آنها ممکن است که فرزندان خود را از نزدیک شدن به فروشندگان یا مصرف کنندگان مواد مخدر بر حذر دارند و آنها را تحت کنترل شدید قرار دهند تا از تماس آنها با جوانان بزرگتر از خودشان که احتمال می دهند مواد مخدر را آزمایش کرده اند جلوگیری بعمل آورند، اما علی رغم تسهیلات خانواده عوامل متعددی وجود دارد که جوانان به سوی مواد مخدر و مصرف آن بروند.
اولین عامل فشار دیگر دوستان است، جوانان هم سن و سال او اصرار می کنند که مواد مخدر را امتحان کند و اصرار آنها بر این مطلب می باشد که در صورت مصرف مواد مخدر او را در گروه خود می پذیرند و در صورت مخالفت او را تحریم خواهند کرد و به همین دلیل او مواد مخدر مصرف می کند.
عامل دیگر غلبه کردن بر احساس بی کفایتی است که این احساس بیهودگی در بین بعضی جوانان متداول است، جوانان طبیعی دارای روحی باز هستند و قادرند خوب فکر کنند و منطقی باشند و این حالت تا زمانی که آنها را به حساب می آورند در آنها باقی می ماند، پس می توان گفت بکارگیری فعال از فرزندان و به حساب آوردن آنها در اغلب موارد زندگی مشترک خانوادگی می تواند عامل بازدارندۀ بسیار مؤثری برای جلوگیری از حضور فرزندانمان در دنیای اعتیاد باشد، اما آنها که مغلوب احساس بیهودگی میشوند همیشه فکر می کنند که آیا هرگز قادر خواهند بود که به این حالت بیهودگی خود در مقابل معلمان و والدین و بزرگترها چیره شوند؟؟ سپس اولین تجربه با پیشنهاد گرگان در کمین نشسته که به او می قبولانند که آنها هم چنین حالتی را داشته اند و با مصرف مواد مخدر بر آن غلبه کرده اند شروع می شود.
عامل بعدی که می توان به آن اشاره کرد کنجکاوی است، جوانان ذاتأ کنجکاو هستند و در مورد کشف چیزهایی که نمی دانند به شکل غیر قابل وصفی از خود هیجان نشان می دهند، آنها مطالب بسیاری در مورد خطرات مواد مخدر شنیده اند و یا خوانده اند اما روی دیگر سکه را نیز سوداگران مرگ برای آنها تبلیغ می کنند و این تبلیغات سوء همیشه در گوششان زنگ میزند، اما در طرف دیگر یعنی خانواده ها، مطبوعات، تلویزیون و نشریات، پوسترها و تابلوهای تبلیغاتی، همواره تصویر اعتیاد و خطرات آن را با یک تصویری از یک فرد شکست خورده و پایان یافته با سرنگی در دست و در خرابه هایی ناپیدا نمایش می دهند، سالها چنین تصاویری را حتی می توانستین پشت شیشه ها و پنجره های اتوبوسها تماشا کنیم، اما به راستی تأثیر این تصاویر چقدر بوده؟ هدف اطلاع رسانی بوده، آیا اطلاعات کافی رسیده است؟
شاید بتوان گفت به تعداد تمام نفوس انسانهای روی زمین دلایلی برای رسیدن افراد به دامان اعتیاد وجود دارد اما بزرگترین و عمده ترین دلیل آن که همۀ دلایل دیگر زیر چتر آن قرار دارد عدم آگاهیست و این جهل را می توان به درستی مدیریت کرد به شرطی که ما در آغاز تعریف و شناخت درستی از خود اعتیاد، مواد مخدر و مصرف کنندۀ مواد مخدر داشته باشیم.
زمانیکه والدین خواستار سعادت فرزندان خود باشند، در مورد خطراتی که اطراف آنها را احاطه کرده است با آنها صحبت می کنند، آنها برای فرزندان خود توضیح می دهند که تنها راه امن برای یک زندگی سعادتمند دوری از امتحان هرگونه مواد شیمیایی و دارویی است اما برای این توضیحات لازم است که والدین خود نیز در این موارد آگاهی کسب کنند و قبل از اینکه فرزندانشان در دام اعتیاد فرو روند این اطلاعات و دانش را به آنها منتقل کنند، به آنها گفته می شود که اعتیاد بسیار بد است و خانمان برانداز است اما فرزند با اولین مصرف مواد مخدر برداشتش چنین است که والدین من از لذت مصرف مواد مخدر هیچ اطلاعی ندارند، در صورتی که باید ابتدا چهرۀ زیبای اعتیاد را در شروع برای آنها توضیح داد و همواره از کراهت و زشتی نگفت، در این راستا والدین می توانند با مراجعه به منابع ارزشمند بسیار گوناگونی در سایت جمعیت احیای انسانی کنگرۀ 60 که همواره یکی از مراجع ارزشمند و معتبر در راستای درمان اعتیاد بوده مراجعه نمایند، شاید درست نباشد تا خانۀ ما آتش گرفت برویم و کپسول ضد حریق بیاوریم و بهتر آنست که قبل از وقوع آتش سوزی ما این آتش خاموش کن را در منزل داشته باشیم.
خیلی از خانواده ها فکر می کنند چون در خانواده شان شخص مصرف کنندۀ مواد مخدر ندارند پس لزومی برای دریافت اطلاعاتی در مورد مواد مخدر و مصرف کنندگان مواد مخدر نمی بینند، آیا شما هم اینگونه فکر می کنید؟ این مطالب را یک مصرف کنندۀ مواد مخدر می نویسد که حالا سالهاست که به درمان قطعی اعتیاد نائل شده است پس خوب توجه کنید و به خاطر بسپارید . . .
خانوادۀ محترم راه مذاکره و ارتباط خود و فرزندانتان را باز نگهدارید، مناسبت هایی پیدا کنید و مرد و مردانه با آنها صحبت کنید، هربار که با هم صحبت می کنید موعظه و اندرز را پیش نکشید و به همان اندازه که حرف میزنید گوش هم بدهید، اجازه دهید آنها سؤال کنند و سعی کنید جوابهای صادقانه بدهید و اگر جوابی را نمی دانید هردو با هم در مورد آن تحقیق کنید.
از فرزندتان سؤال کنید که در مورد خطرات مواد مخدر چقدر می داند تا برایتان توضیح دهد، از او سؤال کنید که عکس العمل های همکلاسی هایش نسبت به این آموخته ها چیست و کتاب و جزواتی در مورد خطرات مواد مخدر در اختیار او بگذارید و سپس با او در مورد آنچه خوانده است صحبت کنید، در حین صحبت با فرزندان، احتمال دارد چیزهایی را برای شما تعریف کند که باعث تعجب شما بشود، او ممکن است برای شما تعریف کند که چگونه معلمش مصرف ال اس دی (LSD) و مواد مخدر را مسخره می کند، او ممکن است به شما بگوید یکی از همکلاسی هایش برای او تعریف کرده که چگونه مواد مخدر مصرف کرده و چه احساسی از مصرف آن داشته، ممکن است برای شما تعریف کند که به آسانی و چگونه می توان مواد مخدر را در محیط مدرسه و یا گوشۀ خیابان پیدا کرد، از آنچه او می گوید سراسیمه نشوید و بخصوص او را برای آنچه که می گوید سرزنش نکنید و با موعظه او را تحقیر نکنید و سعی کنید او بفهمد که شما همیشه خواستار سعادت او هستید.

بفرض اینکه فرزند شما بگوید چند مرتبه ماریجوانا کشیده یا از انفتامین ها مصرف کرده یا حتی مدت بشیریست که درگیر آنهاست، دست پاچه نشوید و سعی کنید با تمام سختی خود را کنترل کنید، این امتحانی است که ثابت کنید میتوان به شما تکیه کرد، به این واقعیت توجه کنید که وقتی نسل جوان مشکل خود را بازگو می کند و به مشکلاتش اقرار می کند نشان میدهد که خواستار کمک است، بنابراین والدین باید با عقل و درایت کامل با او صحبت کنند و سعی نمایند که در مورد مشکل "" ما "" بهترین طریق را انتخاب کنند تا بتوانند با موفقیت از این راه به این مشکلات فائق آیند.
یک شخص مصرف کنندۀ مواد مخدر شاید وقتی که می گوید دیگر هرگز به سمت مواد مخدر نخواهد رفت قولی صادقانه داده باشد، اما او نمی تواند بفهمد که چگونه در عمل کردن به این مسئله عاجز است.
زمانی که اعتیاد در جسم، روان، اندیشه و جهانبینی یک نفر ریشه دواند حتمأ باید کمکی از خارج داشته باشد تا مجددأ کنترل شهر وجودی خود را بدست آورد، علی رغم اینکه در درمان اعتیاد همه می توانند کمک باشند اما درمانگر خود شخص است.
معمولأ یکی از موانع موجود در برابر کمک های مناسب و عاقلانه خجالت کشیدن والدین از آشنایان است، اما آنها باید این واقعیت را بپذیرند که دختر یا پسر آنها آلوده به مواد مخدر شده است و احتیاج به کمک آنها دارد تا دوباره به زندگی خود بازگردد، در آخر فراموش نکنید که همیشه بهترین راه کوتاهترین راه نیست، برای درمان اعتیاد می بایست صبور بود و از راه درست وارد شد و برای ورود به آن باید خوب تحقیق کرد و بهترین راه را انتخاب کرد.
آخرین کلام، یکی از راههای اساسی مبارزه با هر دشمن، خطر یا تهدیدی، شناسایی آن می باشد، به همین دلیل برای مبارزه با مواد مخدر بهتر است انسان، مواد مخدر و تأثیرات مصرف آن را شناخت و به ماهیت آنها پی برد.

نویسنده : علی صداقت

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]

در مسیر دل رفتن؛

کوله باری می طلبد به اندازه ی همه ی احساس؛

شاید الان؛

پایان ...!

در مسیر دل هر لحظه آغاز است ...

 

مرجان سرخ

لژیون آقای فراهانی

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]

برای دیدن بقیه عکسهای همسفران کوچک اینجا رو کلیک کنید

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ ] [ مسافر علی ]

بنام خالق هستی

کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی سمنان روزهای سه شنبه با نگهبانی آقای علی یحیایی  و استادی آقای علی سهمی  و دبیری آقای حسین نوروزی با دستور جلسه: وادی پنجم و تاثیر آن بر روی من  در مورخه (90/10/27) راس ساعت شروع بکار نمود.


خلاصه سخنان استاد:

وادی پنجم بر روی من ، سفرم ، زندگی ام و خانواده ام بسیار تاثیر گذار بوده است و هفت  پارامتر وادی نقش بسیار مهم و کلیدی ایی در سفر دوم داشته است.

ما چهار وادی را که مرتبط با تفکر بود ، پشت سر گذاشتیم و با این وادی پرونده تفکر را میبندیم و میفهمیم تفکر بدون حرکت هیچ فایده ایی ندارد ، پس باید تفکر را از قوه به فعل درآوریم و در مسیرش حرکت کنیم و کم کم از ضد ارزشها فاصله بگیریم و در مسیر ارزشها قدم برداریم ، وقتی ما در مسیر ارزشها قرار میگیریم خود به خود از خیلی کارهای ضد ارزشی دوری میکنم.

در مورد خودداری میتوانم بگویم وقتی من خوب یا بد کاری را نمدانم بهترین راه این است که از انجام آن کار خودداری کنم و انجامش ندهم ، چون چیزی را از دست نمی دهم و حالم هم خراب نمیشود.

ما با تیپر مواد و کاهش تدریجی با واژه صبر آشنا میشویم و آنرا کاربردی میکنیم ، قناعت یعنی از حداقل داشته هایمان کمال استفاده رو کنیم که این کار خیلی سختی است و باید بدانیم در کنگره قناعت به معنی گدا پروری نیست بلکه لازمه سفر میباشد ، و لازمه اش این است که در حال زندگی کنم .

در راهی که ما قدم گذاشتیم توکل کردن در هر موردی کافی نیست باید با سعی و تلاش و حرکت همراه باشد، برای کاربردی کردن بهتر وادی پنجم باید نسبت به دیروز ما در درونمان اختلاف پتانسیل به وجود بیاید یعنی روز به روز به دانایی ما افزوده شود.

 



[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ ] [ حسن ]

براي تو مي نويسم براي تو كه هيچ راه چاره اي نداري و دنبال راهي مي گردي .مي دانم خسته شده اي پاهايت ديگر توان ندارد ومي دانم تو چه سختي هايي مي كشي ِشايدتو هم مثل من در دنياي بزرگ هيچ كسي را پيدا نكردي كه بتواند کمکت کند وتصمیم گرفتی در دنیای مجازی تایپ کنی معتاد اعتیاد و.......و سرنوشت این بود که به صفحه ای انتقال داده بشوی که جایی است برای کمک برای رهایی پس بدان که تو انتخاب شده ای. کافی است با ما سفر کنی سفری از تاریکی به روشنایی پس دستانت را باز کن برای لحظه ای چشمانت را ببند توکل کن به خدایی که همین نزدیکی است وبا تمام وجود نوشته زیر را بخوان می دانم اگر بخوانی می گویی چقدر شبیه من است

دل نوشته ی زیر خلاصه ای از سرگذشت همسفر زهرا از کمک راهنمایان کنگره است که مسافر ایشان مدت دو سال و دو ماه است که به رهایی رسیده است و هر دوی این عزیزان در حال خدمت برای کسانی هستند که آیینه گذشته خودشان هستند.

با احترام : علی ضیایی


به نام خدا

در زندگي خود به تنها چيزي فكر نمي كردم اعتياد و زندگي كردن با يك فرد مصرف كننده بود. به همين خاطر با آرامش تمام وارد زندگي مشترك شدم. سال اول و دوم زندگي هيچ دغدغه اي نداشتم جز بيرون رفتن هاي زياد همسرم و دير آمده هاي او به خانه اما هيچ شكي نسبت به او در رابطه با اعتياد نداشتم. با خودم مي گفتم چون در زمان مجردي آزادي رابطه با دوستانش داشته وضع به اين گونه است و اميدواربودم گذر زمان همه چيز را درست خواهد كرد. سه سال بعد از ازدواج كه فرزندمان به دنيا آمد بيرون رفتنهاي او بيشتر شد در خانه خيلي كم حرف مي زد مدام تلويزيون نگاه مي كرد با كوچكترين حرف به هم مي ريخت و دعوايمان مي شد. شنيده بودم وقتي عضو جديدي به خانه اضافه شود سيستم زندگي براي مدتي به هم مي ريزد ولي بعد ازچند وقت دوباره همه چيز عادي مي شود و من رفتار هاي همسرم را تحمل مي كردم به اميد روز ي كه دوباره به زندگي عادي برگردد اما درست كه نشد هيچ روز به روز هم بدتر شد. بعد از يك سال كه فاصله ي عاطفي پيدا كرده بوديم متوجه شدم همسرم دچار افسردگي شده. با اصرار فراوان من به يك روانپزشك مراجعه كرد و دكترروانپزشك انواع و اقسام قرص هاي آرام بخش و ضد اضطراب براي او تجويز كرد. خيلي خوشحال بودم چون فكر مي كردم همسرم با خوردن اين داروها خوب مي شود اما او يا خواب بود يا بيرون از خانه بود تا دو سال اين وضع را تحمل كردم خودم هم نمي دانم چرا و براي چه؟ شايد به خاطر فرزندم ، شايد به خاطر عشق به همسرم شايد به خاطر اينكه زندگيم را دوست داشتم يا شايد به خاطر اينكه همه فكر مي كردند من خيلي خوشبختم و من نمي خواستم ذهنيت آنها نسبت به ما عوض شود.

مدتي بود وقتي از بيرون وارد خانه مي شدم احساس مي كردم خانه بوي دود مي دهد و يك بوي ديگر كه نمي فهميدم چيست.هر چه بيشتر دنبال اين بومي گشتم گيج تر مي شدم چون اصلا نمي فهميدم اين بو از كجا مي آيد؟ تا اينكه روزي با يكي از اقوام كه خيلي با او صميمي بودم به خانه آمديم و از او سوال كردم كه اين بوي چيست و اوگفت اين بوي ترياک است و من اصلا در ذهنم نمي گنجيد كه همسرم ترياك مصرف كند اما از آنجا كه ماه هيچوقت پشت ابر نمي ماند روزي بي خبر كه وارد خانه شدم بوي ترياك همه جا را فراگرفته بود شروع به گشتن خانه كردم و بالاخره يك كاغذ لول شده و يك سيخ پيدا كردم . زندگي جلوي چشمانم تيره و تار شده بود خودرا بدبخت ترين آدم روي زمين مي ديدم دوست داشتم مرگم فرا مي رسيد . وقتي به همسرم گفتم خيلي سريع پذيرفت كه مصرف مي كند اما گفت خيلي كم است و همان جا قول داد كه ديگر مصرف نكند. ديگر زندگي برايم معنا نداشت و هميشه در شك و ترديد بودم مدتي گذشت ودوباره متوجه شدم كه همسرم مصرف ميكند. اصلا از همان موقع كه قول داده بود مصرف مي كرده و من در عين خوش خيالي فكر مي كردم كه او ديگر معتاد نيست .هيچ چيز و هيچ كس ديگر برايم مهم نبود روزي نبود كه حسرت زندگي سالم را نخورم. بارها از خدا پرسيدم كه چرا سهم من از زندگي اعتياد است؟ روزي نبود كه در خلوت گريه نكنم و به بخت سياه خود نفرين نفرستم. يك روز همسرم وقتي مرا در حال گريه ديد گفت به خاطر تو و دخترم مي خواهم ترك كنم سه روز مرا تنها بگذاريد از خوشحالي داشتم بال در مي آوردم انگار ديگر روزهاي سخت زندگيمان تمام شده بود سه روز گذشت ومن به چشمانش با تمام وجودگرچه خسته اما عاشق نگاه كردم آن روز چشمانش قرمز نبود اما دوروز نشده بود كه دوباره اوضاع مثل قبل شد .حالم بد بود تعادل زندگیم بهم خورده بود دیگر مهر و محبت از زندگی ما رخت بر بسته بود مثل دو آدم غریبه همزیستی می کردیم .همسرم دنبال ترکهای مختلف می رفت ، اما هیچ نتیجه ای نداشت تا اینکه خداوند راه کنگره را به ما نشان داد من روز به روز تغییرات را دراو می دیدم شوق درونش را احساس می کردم. دیگر از آن آدم اخمو و خواب آلود خبری نبود اضطراب و افسردگی وجودش کم کم از بین رفت و بعد از گذشت هفت ماه شخصیت همسرم به کلی عوض شد. وقتی تغییرات همسرم را دیدم تصمیم گرفتم من هم به کنگره بروم و همسفر او شدم و همسرم به رهایی رسید رهایی از بند اعتیاد رهایی از تفکر بسته و رهایی از بندهای شیطان. کنگره به ما درس درست زندگی کردن را آموخت . در زمان اعتیاد همواره از خدا می پرسیدم چرا سهم من از زندگی اعتیاد است ؟ اما الان جوابش را پیدا کرده ام چون باید درست زندگی کردن را یاد می گرفتم باید خدارا می شناختم باید خودم را می شناختم باید خودم را می ساختم. خدارا به خاطر این عمل عظیم هزاران مرتبه شکر می کنم و آرزوی قلبی من این است که تمام کسانی که بیرون کنگره هستند و مواد مصرف می کنند کنگره را پیدا کنند و به درمان واقعی برسند.

زهرا همسفر ابوالفضل

منبع : معجزه

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]
خیلی خوشحالم چون چیزی نمانده تا به پیچ پنجم برسم نور چراغ را می بینم اما چه شده؟ درست می بینم چرا راهم دیگر به پایان رسید نکند من جایی را اشتباه آمده ام من که به دنبال پیچهای جاده و همان چراغهای راستین قدم بر داشتم خداوندا !این کوه چیست؟که در برابرم می بینم ؟ در همین لحظه متوجه شدم چراغ پنجم می گوید: باید از کوه توسط این جا پاهایی که قبلا دیگران گذاشته اند خودت را به نوک کوه برسانی پس این جا پاها حکم پله را برایم دارند. و من تازه متوجه شدم تفکر قدرت مطلق حل نیست توام با رفتن و رسیدن است که کامل می شود .زیرا این را چراغ پنجم می گوید پس دیگر وقت این است که تفکرم را از قوه به فعل در آورم واقعا در تاریکیی که هستم این چراغها خیلی به من کمک می کنندحال چون مسیرراهم سر بالایی می شود تصمیم گرفتم چراغ را با خود همراه بردارم .همراه با پندار نیکی که نسبت به این روش درمان پیدا کرده ام شروع به حرکت کردم چون حرکت برای سازندگی من بسیار می تواند مهم باشد. پس آرام آرام شروع به بالا رفتن از پله های کوه کردم خیلی دلم می خواهد زودتر به بالای کوه برسم ودیدم چه جالب !وقتی خواستم پایم را روی پله اول بگذارم متوجه این شدم که روی پله حک شده برگشت از ضد ارزشهابرداشتی که کردم این است که یاد بگیرم همیشه از ضد ارزشها و کارهای نادرست دوری کنم و برای اصلاح زندگی به طور کامل تغییر نمایم .نه تنها مواد را کنار بگذارم بلکه از کارهای بد دیگر هم اجتناب نمایم .هرچند مواد سر چشمه اصلی کارهای ضد ارزش گذشته ام بود و به خاطر مواد (دروغ ، کینه ، و......) هم به دور من جمع شده بودند .
بعد به پله دوم رسیدم در اینجا بود که چشمم به یک نوشته حک شده دیگر افتاد یعنی خود داری :واینطور برداشت کردم که از انجام کارهایی که خوبی و بدی آنها را نمی توا نم تشخیص دهم دوری کنم و آن کار را حدالامکان انجام ندهم مثل رفتن به مکانی که در آن هنوز هم دوستان قدیمی هستند و مواد مصرف می کنند ومن که هنوز به طور کامل از مواد دور نشده ام و دارم درمان می شوم نباید به آن مکان بروم. بعد از گذر از پله دوم به پله سوم رسیدم اینجا هم روی آن نوشته شده قناعت : قناعت به من یاد داد منظور از قناعت این نیست که مثل گداها زندگی کنی منظور این است که بهینه مصرف کنی تا همیشه آن چیزی که داری در دسترست باشد و محتاج نباشی که بخواهی از دیگران بگیری یعنی حسرت چیزهایی را که ندارم را نخورم بلکه قدر چیزهایی را که دارم را بدانم . وقتی پایم به پله چهارم رسید دیدم روی پله حک شده صبر: کمی روی این پله نشستم تا نفسی تازه کنم چون واژه صبر به من امید رسیدن داد ومن باید برای رسیدن به اهدافم (که مهمترینش درمان اعتیادم است ) صبر داشته باشم و دراین صبر هم بی صبری نکنم. واین درست مثل کاشتن درخت می باشد که کشاورز سریع بعد از کاشتن آن به میوه نمی رسد باید کمی صبر کند و در کنار صبرش به این نهال درخت هم رسیدگی کند تا به میوه بنشیند .
پس من هم با درست قدم برداشتن در این مسیر به رهایی می رسم .بعد از کمی استراحت برخاستم تا از پله پنجم عبور کنم :که چشمم به نوشته حک شده بر روی پله پنجم افتاد وکیل: در این مسیر برایم این گونه وکیل مطرح شد که در تمام مراحل مختلف زندگی همواره با تمامی تلاشی که خود انجام می دهم شایسته است که نیروی مافوق را وکیل گردانم و همیشه نظر و فضل او را خواستار باشم و او را صدابزنم تا او هم یاریم بدهد جالبه من که تا به حال هر وقت کم می آوردم خداوند را مسئول می دانستم حالا فرق نگاه برایم به وجود آمد و متوجه شدم در این صبر باید خداوند را وکیل خود قرار دهم تا بتوانم حرکت کنم .حالا به پله ششم رسیدم اینجا هم یک نوشته حک شده رضا: واقعا که من راضیم از قرار گرفتن با دل و جان در این مسیرچون این دیگر فقط زبانی نیست بلکه قلبی می باشد و راضیم به آنچه که نیروی مافوق برایم تقدیر نموده است ودیگر می توانم همواره با تفکر و تعقل ساختار های جدیدی را به وجود آورم .چیزی نمانده به نوک کوه برسم پایم را روی پله آخر می گذارم در نوک کوه نوری را می بینم حتما نور چراغ ششم می باشد .بر روی پله آخر حک شده تسلیم: وندایی هم به من گفت بدان این مقام بالاتر از مرحله رضا است و به دست نمی آید مگر برای کسانی که مراتب پیشین را به درستی پیموده باشند، در مقام رضا ما به هر چیز که نیروی مافوق مقرر نموده راضی و خشنود هستیم اما در مقام تسلیم ما دیگر خواسته ای جز خواسته نیروی مافوق نداریم که این مرحله بسیار دشوار است ولی باید آن را به آرامی فرا گرفت .با تسلیم شدن قدمهایم را استوار بربالای کوه گذاشتم چه نسیم روح بخشی صورت مرا نوازش می کند احساس آرامش عجیبی دارم احساس می کنم سبک شده ام و می خواهم به یک چیز قوی اما عجیبی برسم ولی نمی دانم آن چیز چیست بهتراست همین جا کمی استراحت نمایم .ودانشی را که به دست آوردم را یک مروری بکنم .


با احترام : داوود عرب
87/9/20

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]



دریا و آسمان و دشت پوشیده از رقصنده های آسمانی است ...

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]
به نام خدا
تاریکی رو به زوال است ازمرداب روبه خورشید خواهم رسید. به فضل الهی حالا که به اینجا رسیده ام به چشم خودم میبینم کارهایی که تا کنون بی فایده و فانی میپنداشتم حالا حکمت و خوبی می بینم درک میکنم و می فهمم در بدترین لحظات بهترین سرنوشت ها رقم خواهد خورد از گوشه کنار می شنوم که می گویند او فردیست معتاد او را رها کنید او نمیتواند زندگی کند او زندگی را از خود گرفته است برای او هیچ چیز وجود نخواهد داشت.حالا می فهمم که میگویند خدا بزرگ است خداست که تنهاست هیچکس دیگر نباید تنها باشد. نداهایی ازپس پرده می
آید انگار ظلمت به پایان خواهد رسید کوچه های تاریک رو به روشنای است تنهایی را خدا دوست ندارد ،خدا دوست دارد فقط خودش تنها باشد الهی عزت نفس مرا بیشتر کن الهی مرا مورد لطف خود قرار بده، می خواهم هیچ گاه از لطف تو خالی نباشم.


بخش (2)

همیشه که بچه ای بیش نبودم فکرمی کردم وقتی قوی و تنومند شوم می توانم خودم باشم و برای خودم تصمیم بگیرم بی آنکه فکر کنم و پی ببرم که چراو برای چه سالها گذشت به آن موقعی که فکرش را میکردم رسیدم احساس آزادی داشتم. فکر می کردم درکنار والدینم نباشم راحت و آزادهستم چرا اینگونه رفتار را دوست می داشتم.

هیچوقت برای خودم خط قرمزی را نشانه نگذاشته بودم ازخط قرمز گذشتم به خاطراینکه دوست داشتم تجربه کنم هرآنچه که خانواده برایم مناسب نمی دانستند. اگاهی نداشتم از آن ظلمتی که در انتظارم بود می دیدم افرادی را در کنارم ولی هیچگاه ازتجربه انها درس نمی گرفتم چون خودم را بالا تراز آنها می پنداشتم .چه فکری داشتم؟ اماحالا میدانم چه اشتباهی میکردم. تنها مواد بود که طرز فکر مرا اینگونه ساخته بود.و حالا من فردی معتادم که البته خدا را شکر می کنم که با کنگره آشنا شدم چون به خیلی چیزها پی بردم اول اینکه:خداوند چقدر بزرگ است که میتواند همیشه یار و یاور ما انسان ها باشد خدایی که می تواند آدمی را درچه موقعیتهایی قرار دهد و از آن خارج کند خدایا من به بزرگیت و بودنت افتخار میکنم که بنده ی تو هستم و تو به من نگاه کرده ای و خواستی که من به اینجا برسم هرچه بیشتر میگذرد وبه ماوراء نظاره گر هستم پی میبرم که بودن من در این دنیا خواسته اوست حالا که من ظلمت راتجربه کردم وبه بیرون از آن مرداب رسیدم فقط دریافتم به عظمتت میتوانم بفهمم که آن دنیا چگونه خواهد بود.

البته خداکه جای خود را دارد اما من چیزهای دیگری را هم دیدم مثلا مادری رادارم مثل آسمان و پدری مثل مهتاب .چقدر سخت است آسمانی که همیشه آبی بود حالا رنگ غروب را گرفته. و مهتابی که از رنج و خستگی من کمرنگ میشود.

وحالا درک میکنم که یکی از زیباترین آفریدهای خداوند است.خدایا هزاران بارشکر که درک میکنم و وجودت را دوست دارم. و دوست دارم بیشتر بدانم ازهر آنچه تو دوست تر میدانی.

خدایا مرالایق بدانی یاندانی

دوستت دارم

با احترام :  محسن ابوالحسنی

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]

بنام یزدان پاک

کارگاه آموزشی خصوصی کنگره 60 شعبه سمنان روزهای یک شنبه با نگهبانی آقای رضا غریبشاهیان واستادی آقای یاسر بابایی وبا دبیری آقای سینا ابراهیمی با دستور جلسه وادی پنجم وتاثیر آن روی من در مورخ 90/10/25 راس ساعت شروع بکار نمود .

 

خلاصه سخنان استاد :

در ابتدا خدا را شکر می کنم وخیلی خوشحالم که توانستم به رهایی برسم . در مورد دستور جلسه می خواهم از دوران مصرفم بگم که من راههای زیادی را تجربه کردم وچون نتیجه نمی گرفتم فکر می کردم که تا آخر عمرم مصرف کننده خواهم بود وبه همین علت هر کاری را انجام می دادم اشتباه از آب در می آمد و یا بدرستی آن را انجام نمی دادم چون تفکری در پی نداشت ولی اولین وتنها کاری را که درست انجام داده ام ورودم به کنگره بود که بعد از گذشت زمان فهمیدم باید در مورد هر کاری اول تفکر کرد و این باعث شد تا من بسیاری از مشکلاتم را حل کنم یعنی اینکه من در کنگره اگر می خواهم به درمان برسم باید یک سری از قوانین را رعایت کنم من در سفر اول به من گفته می شد که همزمان با کم کردن مواد باید ازکارهای ضد ارزشی هم کم کنم و مثبت نگر باشم و مهم تر از همه صبر رانیز یاد گرفتم که باعث شد تا به رهایی برسم من در سفر اول چون کارم مانع درمانم بود نخواستم کارم را تعطیل کنم وبرای مدتی درگیر بودم که چیکار کنم وبا کمک راهنمایم تصمیم قطعی را گرفتم چون دیدم که کارم باعث می شد از درمانم عقب بمانم کارم را برای مدتی رها کردم من فکر می کردم که اگر کارم را از دست بدهم چه جوری زندگی کنم  ولی هیچ اتفاق خاصی رخ نداد وقتی با این وادی آشنا شدم معنی غناعت را خوب درک کردم وفهمیدم که از داشته هایم بهترین استفاده را ببرم واین باعث شد تا از اعتیاد رها شوم وپرونده مواد برای  من بسته شود 

تهیه گزارش:مسافر حسین

عکس:علی


برچسب‌ها: تجربه جایگاه استادی بعد از رهایی
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ ] [ مسافر حسین ]

انسان از روزی که پا به دنیا می گذارد شروع به آموزش وآموختن مینماید.اول از خانواده آموزش می گیرد بعد ازدوستان سپس از مدرسه وجامعه و....،هزاران هزار نکات آموختنی خود به خود وارد ذهن آدمی ، میشود وانسان بدون اینکه متوجه شود جزئی از وجودش می شود.اغلب بدون تفکر بدون اینکه درست و غلط آن را بداند،فقط انجام می دهدو این آموخته هاست که جهان پیرامون شخص را می سازد:اما من حمید رضا روزی با خواست رهایی ازدام اعتیاد وبه اذن خدا با کنگره آشنا شدم. روزها وماههای اول فقط به فکر رهایی از دام اعتیاد بودم ونمی دانستم آنچه مرا به این روز رسانده است تفکراتم بوده است ولی در اینجا آموختم که اعتیاد یکی از مشکلات من واصل است اما شاخه های زیادی دارد.اعتیاد باعث شده بود نفرت،کینه،دروغ، قضاوت،وهزاران ضد ارزش دیگردرمن شکل بگیرد وجزئی از وجودم شود اینها جهان اطراف مرا فراگرفته بود اماروزنه نوری من را به سمت خودش می کشید باکمک آموزشهای کنگره وراهنمای خوبم وصد البته خواست درونی خودم تا جهان پیرامون خود راتغیر دهم. سعی می کنم اول فرمانبر خوبی باشم نظم داشته باشم،قضاوت نکنم،سرزنش نکنم،مقایسه نکنم ومسئولیت کارهایم را به گردن هیج کس نیآندازم وبرای اهدافم قدم بردارم خلاصه سعی کنم جهان تاریک وسیاه که خودم ساختم را کم کم روشن کنم که همگی را ازکنگره آموختم چون به این ایمان آوردم کهمن هر قدمی که برمی دارم در راه درست ده برابرش را ازخداوند دریافت می کنم ودر این راه راهنمایم چراغ راه من بود وهست چون بعد از خدا اوست که به من قدرت حرکت میدهد. امیدوارم روزی رسد که سفراول خود را با موفقیت به پایان ببرم ،وقدم درسفر دوم گذارم ان وقت حتمآ می توانم آموزش ببینم وسپس خدمت گذار باشم .
کنگره راهی است که ما را از جهل به آگاهی ازقهر به مهر،وازنفرت به طرف عشق سوق می دهد تنها کافی است بخواهیم،بیاموزیم تا ازتاریکیها به سمت روشنایی ها برویم.
جهان و محیط اطراف ما پیوسته درحال تغییر است،درچنین شرایطی هیچ چیز خطرناکتر از دل بستن به کامیابیهای دیروزنیست.

با احترام : حمیدرضا بنی اسدی

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]


مصرف مواد مخدر در ابتدای راه ، چنان جذابیت و سرخوشی دارد که فرد مصرف کننده همه چیز را برای بدست آوردنش حاضر است ، پرداخت کند . پول ... زمان ... محبت ... سلامتی و در آخر آبرو را .
چند روز پیش کتابی به نام هانسل و گرتل مطالعه می کردم که اصل داستان اینگونه بود که : هانسل و گرتل خواهر و برادر كم سن و سالى بودند كه به همراه پدر و نامادرى شون در كلبه كوچكى در جنگل انبوه زندگى مى كردند. پدر اونها هيزم شكن فقيرى بود و گاهى حتى يه تيكه نون هم تو خونه شون براى خوردن پيدا نمى شد.

 و یک روز پدر آنها خواست که بچه های خود را به جنگل ببرد و در آنجا آنها را رها کند و خود تنها به خانه برگردد . و یک روز علی رغم میل قلبیش این کار را کرد و بچه ها را رها کرد و هانسل و گرتسل که راه خانه را گم کرده بودند و چیزی هم برای خوردن نداشتن در جنگل ناگهان به یک كلبه كوچولو و عجيبى رسيدند كه تا حالا تو خواب هم نظيرش رو نديده بودند؛ آخه اون يك خونه معمولى نبود در و ديوارش از كيك و سقفش از شيرينى خامه اى بود پنجره هايش از شكر شفاف درست شده بودند! بچه ها باديدن اين همه شيرينى و شكلات آب از دهنشون سرازير شد و به سمت خونه حمله ور شدند و هر كدوم گازى به يك جاى خونه زدند. هوم واقعاً كه خوشمزه بود! هنوز چند گاز، بيشتر به خونه نزده بودند كه در بازشد و خانمی زیبا و مهربان جلوى در پيدا شد. نگاهى به اونها انداخت و با مهربانى گفت: «واى سلام كوچولو هاى من. اينجا سرده بياين تو. الآن بهتون يه غذاى خوشمزه مى دم.» بچه ها با خوشحالى قبول كردند خانم مهربون براشون سفره اى از غذاها و تنقلات خوشمزه چيد. همينكه غذاشون تموم شد خانمه اونها رو به سمت دو تا تخت گرم و راحت راهنمايى كرد تا شب رو آنجا بگذرونند. هانسل و گرتل روى تخت ها دراز كشيدند و خيلى زود به خواب رفتند. وقتی صبح شد و بیدار شدند ، دیدند که اثری از خانه شکلاتی نیست و خانم زیبا و مهربان یک جادوگر زشت و وحشتناکی است که قصد جان آنها را دارد . وقتی متوجه موضوع شدند و خواستند که فرار کنند اما دیدند که در کلبه اسیر شده اند و نمی توانند و در دام افتاده اند .


وقتی داستان تمام شد به این فکر افتادم که واقعا اعتیاد هم اینگونه است و فرد مصرف کننده مواد مخدر در ابتدا نمی خواهد که به دام بیافتد و نمی خواهد اسیر شود . اما در اثر ناآگاهی و جهالتش جذب همان خانه شکلاتی می شود و به سمتش هجوم می برد و شروع می کند به مصرف آن ، حال شاید زمان آن بیشتر از این داستان بطول بیانجامد اما مساله مهم این است که با مصرف مواد مخدر که فکر می کند به بهترین و عجیب ترین ماده و خوراکی دست یافته ، بعد از مدتی چهره واقعی آن هویدا می شود و پرده برانداخته می شود و می بیند که اعتیاد دخمه ای تاریک و وحشتناک بیش نیست و آن ماهروی زیبا که او را به مصرف مواد مخدر دعوت کرده بود حال جادوگری است که با لگد او را به اعماق جهنم پرت می کند و از طرفی هم افسار او را محکم به دست گرفته تا نگذارد فرد رها و آزاد شود . و هر چه از این شکلاتها می خورد نه سیر می شود و نه چاق بلکه هر روز لاغرتر و نحیف تر می شود .

آری عزیزان براستی که اعتیاد هم اینگونه است .
 
با احترام همسفر منصوری

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]
این جلسه هفتمین جلسه از دور هشتم سری کارگاههای آموزش خصوصی همسفران کنگره 60 شعبه سمنان روزهای شنبه به نگهبانی همسفر خانم سمانه واستادی همسفرخانم مهری ودبیری همسفرخانم مرضیه با دستور جلسه وادی پنجم وتاثیر آن روی من درتاریخ 90/10/24 راس ساعت شروع به کار نمود.



خلاصه سخنان استاد :

خداوندا به داده هايت شكر ،به نداده هايت شكر‌،به گرفته هايت شكر
كه داده هايت نعمت،نداده هايت حكمت و گرفته هايت امتحان است.
بيماری اعتياد مثل يك بمب منفجر شده تركش های آن به من همسفر هم وارد شده پس در درجه اول من همسفر بايد خودم به آرامش برسم تا بتونم مسافرم كه پذيرفتم يك بيمار است را همراهی كنم.اگر قرار باشد كه من در كنار يك راننده كه مست است بشينم خودم هم هوشيار نباشم معلومه چه اتفاقی می افتد اگر بخواهم در مورد هر مسأله ای فعاليت كنم بايد نسبت به اون آگاهی داشته باشم اگر غير اين باشد به نتيجه نمی رسم در مورد شناخت انسان هم همينطور است و اغلب آگاهی ها در اين وادی ها نهفته است .
واديها نقش مهمي در شناخت من همسفر نسبت به خودم دارد و قوانين مربوط به زندگی را به من گوشزد مي كند چهار وادی را گذرانديم كه يک جورايی فقط تئوری بودند و ما را آماده كردند برای عمل كردن .
وادی پنجم خيلي محكم ميگه كه بايد حركت كني و گرنه هيچ اتفاقي نمي افتد و اين حركت است كه تفكر من را كامل مي كند زمانيكه من آموزشها را از قوه به فعل در نياورم مثل مرداب شده و مي گندم من فكر مي كنم 90 درصد آموزشهاي كنگره در اين وادی نهفته است .يك روز با حال خراب وارد كنگره شدم با يك دنيا بار اضافي روی دوشم كه حاضرم نبودم بارم را زمين بگذارم و چيزی كه من را آروم كرد آموزشهای كنگره بود.
وادی پنجم يك قانون است كه توی زندگيم خيلي به من همسفر كمك كرده و مي كند و در اين وادی هفت راه برای درست حركت كردن عنوان شده كه اگر آنها را اجرا كنم در صراط مستقيم قرار مي گيرم و به آرامش مي رسم.

1-برگشت از ضدارزشها كه اولين اقدام است و به حرف راحت است ولي درعمل خيلي سخت است و قرار هم نيست كه يك شبه درست شود.

2-خودداری از كارهايي كه به من همسفر آسيب ميزنه و جلوی حركت من را مي گيرد و مي تونه هر چيزی باشد چه مثبت و چه منفي .يك وقتايي ممكن است يك كار خوب و مثبت باعث شود من از حركتم باز بمونم.

3-صبر از بزرگترين و زيباترين آموزشهای كنگره است كه از همان روز اول كه به عنوان تازه وارد وارد مي شوم در مشاوره به من مي گويند و به نظر من بسته به ميزان دانايي قابل اجراست اما منظور از صبر در كنگره صبری است كه حال مرا خراب نكند و منظور دست روی دست گذاشتن نيست بلكه به معني گذشت زمان همراه با سعي و تلاش و بكار گرفتن كامل توانم كه نتيجه آن آرامش است.
4-قناعت يعني به چيزهايي كه دارم قانع باشم و قدر آنرا بدانم و از آنها درست استفاده كنم و هميشه شكرگزار خداوند باشم حتي به خاطر نداده هايش كه حكمت است،قناعت به معني آن نيست كه مثل گداها زندگي كنيم.
5-توكل: زماني ميتونم به خدا توكل كنم و كارهايم را به اون بسپارم كه خودم قادر به انجام آن كار نباشم در وادی چهارم ياد گرفتم كه مسئوليتهای خودم را به دوش خدا نيندازم.

6-رضا و تسليم:در رضا هر چه خداوند بگويد و طبق خواسته من باشد مي پذيرم اما در تسليم ديگه خواسته ای وجود ندارد كه بخواهم مخالف باشم يا موافق و بايد صد در صد خودم را تسليم امر حق كنم و اين مرحله خيلي خيلي سخت و زمانبر است.





تعداد حاضرین : 23نفر - مشارکت کننده ها : 10نفر - پیام خوانها :3نفر
جلسه راس ساعت 18/30 به کار خود خاتمه داد
در پناه حق
تهیه گزارش: همسفرسمانه

عکس : همسفر منصوری

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]
چند وقت قبل در سایت کنگره مطلبی رو با عنوان (باورهای غلط اعتیاد) باورهایی که باعث میشوند یک فرد سالم تبدیل به یک مصرف کننده بشود رو خواندم و واقعا جای چند باور غلط رو خالی دیدم.
هر کسی که برای اولین بار مواد را تجربه می کند مطمئنا یک توجیه و یک باور غلط برای خودش دارد، در حال حاضر باوری که در بین مصرف کنندهای مواد خیلی رایج است و روز به روز به تعدادشان اضافه میشود این است که شیشه و آمفتامین اعتیاد ندارد و میتوان برای کنار گذاشتن مواد مخدر از آن استفاده کرد.
این باور دقیقا از چاله به چاه افتادن است ، چاه که نمیشود گفت بهتر است بگویم از چاله به دره عمیق افتادن است که دیگر به این راحتی ها نمی توان برگشت. چرا ما باید خودمان اشتباهت دیگران را تجربه کنیم ، مگر یاد نگرفته ایم که تکرار اشتباهات دیگران کار انسانهای عاقل نیست. اولین باری که هرویین به بازار آمد در بین مردم برای ترک و درمان تریاک جا افتاد ، هنوز داریم آثار تخریب هرویین را میبینیم و بارها شنیده اییم که اشخاصی بخاطر تزریق هرویین و خالص نبودن آن جان باختند.
چند سال قبل اولین باوری که کراک را دیدم این باور در بین مصرف کننده های تریاک و شیره جا افتاده بود که کراک اعتیاد نداره و آزمایشش منفی نشان میده و خیلی راحت میشود ، مواد مخدر را با آن کنار گذاشت ، من خودم با این باور که اعتیاد نداره و آزمایشش منفی است ، کراک رو تجربه کردم ولی کمتر از ده روز به اشتباهم پی بردم که واقعا دیر شده بود. بنظر من کراک اصلا دوران نامزدی ندارد و بعد از چند روز تخریبهایش رو میشه به راحتی حس کرد.
مصرف خود سرانه داروهای آرام بخش و خواب آور باعث میشود که شخص مصرف کننده به آن وابستگی شدید پیدا کند و بعد از مدتی اعتیاد به آن داروها تبدیل به یک بیمار روانی و غیر قابل کنترل می شوند.
خیلی ها فکر میکنند که با متادون میتوان مواد را کنار گذاشت و این باور غلط سریعا در بین مصرف کنندها و خانوادهایشان جا افتاد. ولی در حال حاضر مشخص شده که متادون فقط یک نگهدارنده خوب و موثر میباشد.
مصرف کننده شیشه را به راحتی نمیتوان تشخیص داد بخصوص که در چند ماه اوایل مصرفش باشه، آثار تخریب شیشه در ابتدا بر روی صور پنهان شخص مصرف کننده پدیدار میشود و شاید تا یکسال مصرف شیشه در ظاهر شخص تاثیری نگذارد و حتی ظاهر وی را بهتر و جذاب تر نشان بدهد و در صحبت کردنش کوچکترین تیک یا لکنت زبان را نبینیم. اما بعد از مدتی از مصرف ، که زمانش بستگی به قدرت بدنی فرد مصرف کننده دارد کاملا بر عکس میشود و میتوان آثار تخریب را در صور آشکار (ظاهر) فرد به خوبی دید.
بعضی وقتها تکرار اشتباهات و تجربیات خود و دیگران ، بهای سنگینی داره . من خودم برای کنار گذاشتن کراک ، شروع به مصرف شیشه کردم و تا روزی یک گرم مصرف و شاید بیشتر هم رسیده بودم و واقعا این باور که شیشه اعتیاد نداره برام جا افتاده بود.
خدا رو شکر میکنم که لطفش رو مجددا شامل حالم کرد و با کنگره آشنا شدم و در مسیر درمان اعتیادم قرار گرفتم و از آقای مهندس دژاکام سپاسگذارم که علم درمان اعتیاد و خود سازی انسان را در اختیار افراد خواهان رهایی قرار داد که افرادی مثل من بتوانند از آن استفاده کنند و بتوانند به زندگی بازگردند.
به امید موفقیت تمامی اعضاء کنگره 60

مسافر حسن _ آنتی ایکس مصرفی _ کراک ، شیشه مدت سفر _ 11 ماه راهنمای خوبم ، آقای داوود عرب

[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]


هفته گذشته روز چهارشنبه مورخ 90/10/21 مسافر یاسر رهجوی آقای حامد زارع رسما وارد سفر دوم شدند و گل رهایی را از دستان پر توان جناب مهندس عزیز دریافت کردند . این رهایی رو خدمت راهنمای محترمشون و خونواده محترم یاسر و همه مسافران و همسفران سمنان تبریک عرض می کنم .

[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]

نقل قول نوشته اصلی توسط همایون نمایش پست ها

آینده جایی است که اتفاق ها خواهند افتاد. می شنوم که گریه می کنی، آینده جایی است که تو ممکن است موفق، شاد، پولدار، زیبا، مشهور، مشغول به کار، و غرق در بهترین ها شوی. اینها نقشه یا رویا یا چیزهای دیگر هستند، اما دوباره باید بگویم که زمان حال جایی است که تو واقعاً در آن هستی.
این لحظه، همان زمانی است که از ابتدای زندگی تا به حال منتظر آن بودی.
این لحظه، همان زمانی است که بدون در نظر گرفتن هیچ چیزی باید قدر آن را بدانی. مشتاق بودن واقعاً شیرین ترین چیزهاست. داشتن رویا مانند برلیان می درخشد. قدر این لحظات را بدان و به هیچ کس هم درباره آن حرفی نزن و اجازه نده که دیگران درباره اش برایت اظهار عقیده کنند.
از زنده بودن خود لذت ببر و از اینکه قدرت و توانایی آرزو داشتن را داری، استفاده کن. نباید پا روی پا بیاندازی و نفس های عمیق بکشی، خوب است که هراز گاهی به خودت سری بزنی و بیاندیشی. شاکر باشی که زنده هستی و به زندگی ات نگاهی بیاندازی. نمی توانیم همه شادی های آینده را در آینده به دنبالش بگردیم.
▪ از آرزو داشتن و مشتاق بودن، لذت ببر
یعنی که فکر کنی اگر پولدارتر بودم، جوان تر، سالم تر، عاشق تر، وابستگی کمتر، کار بهتر، فرزندان بهتر، ماشین بهتر، لاغرتر، بلندتر، موی بیشتر، دندان های بهتر، لباس های بهتر داشتم ... این لیست پایان ناپذیر است. اگر فقط این یا آن عوض می شد همه چیز کامل می شد. این طور نیست؟ در جواب باید بگویم که متاسفانه این طور نیست.
این جوری جوابی نمی گیری. وقتی که این و آن هم عوض شوند، چیز دیگری پیش می آید. برای مثال، وقتی ناگهان خود را بهتر و بهتر ببینی، تازه آن موقع به دنبال مثلا پول بیشتر خواهی بود. آن موقع است که دوباره به دنبال چیزهای جدید دیگر برای خوشحال شدن خواهی بود.
در این لحظه زندگی کردن به این معنا نیست که مسئولیت ها و وظایف خود را کنار بگذاری، نه، اینطور نیست.
لاغرتر، بهتر، پولدارتر و بزرگ تر شدن را فراموش کنید. قدردان آنچه که دارید و هستید باشید. کلید خوشبختی در اینجاست. به اینکه فقط به آنچه که هستید راضی باشید، همیشه کافی نیست. اما اینها به جای خود با آنچه واقعاً هستید شاد باشید، زیرا که حقیقت محض همان است.
من واقعی همان من امروز است.
من آینده هنوز به دنیا نیامده و ممکن است به دنیا هم نیاید . پس جوهر امروز من واقعی، قابل لمس و استوار است. رویاها عالی هستند، اما واقعیت هم فوق العاده است.

منبع حيات

[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ ] [ همسفر منصوری ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اعتیاد بیماری است که سه مولفه جسم ، روان ، جهان بینی را از تعادل خارج می کند . راه صحیح درمان را در کنگره 60 یافته ایم .
امکانات وب